! >>>>>>>>>>>>> کهکشان عرفان <<<<<<<<<<<<< !

     
 

 

با تنفس در آغوش خداوند

 
دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦

 

با تنفس در آغوش خداوند   

  شاید ندانید که اصولا نیایشی نیز بوسیله تنفس وجود دارد. نام این نیایش یوگای تنفسی یا پرانایاما است. پرانایاما یکی از شاخه های اصلی درخت یوگاست. قبل از تشریح پرانایاما سوالی را مطرح می کنیم و آن اینکه هنگامی که  می خواهیم حداکثر شدت علاقه خود را به کسی نشان دهیم او را در آغوش می گیریم آیا می توان خداوند را که عزیزترین وجود عالم هستی است را در آغوش بگیریم؟ یعنی خدایی که جسم نیست و لطیف تر از هر لطیفی است را در آغوش بگیریم؟

 مسلما نه! ولی جواب این سوال از دیدگاه پرانایاما مثبت است. ما به هنگام تنفس خدا را در آغوش می کشیم آن هم به بهترین وجه ممکن! در این هنگام خدا در سینه ماست!

 همانگونه که دوستم پاتانجلی استاد بزرگ یوگا در دوهزار ششصد سال پیش گفته است هدف یوگا خداوند است هدف پرانایاما نیز اتحاد با نور ساختاری جهان هستی یعنی خالق زیبایی ها خداوند است . پرانایاما یک طریقت عرفانی تمام عیار است. در این روش ما بمرور راه تنفس را در پیش می گیریم تا در نهایت به منشا تنفس که خداوند باشد برسیم. درست مانند اینکه امتداد جویباری را بگیریم تا به سرچشمه زلال آن دریک کوه پر از برف برسیم. خداوند مانند یک کوه عظیم است که راه های بسیاری برای رسیدن به آن وجود دارد. رسیدن به خداوند کار ساده ای نیست.  در این میان پرانایاما یکی از سالم ترین و سریع ترین روش های عرفانی محسوب می گردد و می تواند کمک بسیار موثری برای کلیه سالکان و عارفان باشد. ترکیب پرانایاما با زیبا بینی و عبادت معجونی فوق العاده می سازد. پرانایاما روشی منحصر بفرد است.

کوهها چون ذره ها سر مست تو

نقطه و پرگار و خط در دست تو

قدمت انجام پرانایاما به چند هزار سال پیش بر میگردد و تصاویر و حکاکی های زیادی از کسانی که در حال انجام پرانایاما هستند در معابد هند و تبت به چشم می خورد. پرانایاما حاصل نبوغ  یوگیان بزرگ هند است و این مردان بزرگ با دانش شگرف خود خدمت بزرگی را به بشریت کرده اند.

 آنان عنوان می دارند که جهان از ماده و ماده از پرانا (نور) و پرانا از آگاهی و آگاهی از عشق تشکیل شده است. بنابراین کل عالم وجود از عشق (خدا) تشکیل یافته است. با انجام عمل تنفس ما علاوه بر اکسیژن مقدار زیادی نور و انرژی و عشق را توسط هفت بدن روحانی خود جذب می کنیم. 

در فرهنگ و ادب فارسی نیز اشارات فراوانی به نقش تنفس شده است. آه درویش و دم گرم و نفس نافذ از این جمله است. سعدی در ابتدای گلستان می فرماید: هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون باز آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. این نشان می دهد که سعدی عنایت ویژه ای به تنفس داشته است.

موضوع پرانایاما تنفس است. تنفس یکی از مهمترین نعمتهای خداوند و در عین حال فراموش شده ترین آنهاست! زندگی ماشینی کاری کرده است که انسان حتی نفس کشیدن را هم از یاد برده است. او با انجام تمرینات در می یابد که چقدر از اصلی ترین عمل زندگی دور افتاده است و بجای آن ذهنیات کاذب مغزش را پر کرده است. هم اکنون بینی خود را بگیرید و دیگر نفس نکشید خواهید دید چگونه ظرف چند ثانیه کاخ آرزوهای شما فرو خواهد ریخت و با اصلی ترین واقعیت زندگی که همانا مرگ باشد آشنا خواهید شد! شما با تمام گوشت و پوستتان در خواهید یافت که این دنیای خاکی چقدر گذرا و موقتی است. یاد مرگ یعنی یاد واقعیت. یاد مرگ انسان را پاک و نورانی می سازد. پرانایاما از همین نکته استفاده می کند و شما را پاک و پاکیزه می نماید گویی هم اکنون از شکم مادر متولد شده اید. پرانایاما فشار دادن دکمه مرگ و زندگی است. یعنی با فشار بر این نقطه عجیب تمام افکار و روان ما انسجام و وحدت می یابد و وجود انسان متعالی می گردد. تنفس اصلی ترین نقطه تماس ما با منشا حیات هستی است. دراین عمل شما وجود را با تمام وجود احساس می کنید!

فواید پرانایاما

 پرانایاما موثرترین وسیله برای حفظ آرامش است. در حقیقت افکار ما ماهیت پرانایی داشته و ذهن با تنفس رابطه ای تنگاتنگ دارد. ذهن ناآرام  تنفس را مختل میکند و برعکس کنترل تنفس  ذهن را آرامش می بخشد و افکار را متعادل می سازد. اگر افکار انسان را به رشته های درهم ریخته چند زنجیر که انتهای آنها بهم گره خورده است تشبیه کنیم (مانند زنجیر های مراسم  سینه زنی) پرانایاما کشیدن انتهای زنجیرها و آویزان و مرتب کردن آنها است. همانگونه که بدن ما احتیاج به حمام دارد پرانایاما درون ما را به حمام می برد وآن را پاک و پاکیزه می نماید.

دفتر صوفی کتاب و حرف نیست

جز دل اسپید  همچون برف نیست

  پرانایاما انسان را جوان  بدن را شاداب و پوست را درخشان می سازد اشتها را کنترل می کند و بدن را متناسب می نماید. از آنجا که ما نفس کشیدن را فراموش کرده ایم لذا فشار روانی زیادی را به غذا وارد می کنیم ! وبا افراط در غذا خوردن به تخلیه روانی خود  می پردازیم. با انجام تنفس اشتها به حالت طبیعی بازمی گردد وما میل کاذب به غذا را از دست می دهیم. پرانایاما عمر را طولانی و احساس گذر عمر را نیز آهسته می کند و در این حالت شما خواهید دید که چقدر زمان آرام و با شکوه طی می شود. با انجام تنفس انسان لذت بسیاری از طبیعت می برد و برای کسانی که عاشق طبیعت هستند پرانایاما هدیه ای گرانبهاست. در این روش انسان خوشبو و جذاب شده و مردم از نشستن پهلوی چنین شخصی احساس لذت می کنند. اصولا افرادی که دارای تنفس آرام عمیق و متمرکز هستند در زندگی مادی خود موفق ترند . شما خواهید دید که با انجام سه یا چهار تمرین ساده زندگی شما متحول خواهد شد.

انجام پرانایاما در خانه باعث شادابی و طراوت دیگر اعضای خانواده نیز می گردد.

پرانایاما درون انسان را پاک و پاکیزه کرده و طبع انسان را نیکو می گرداند.انسان مهربان و نیکوکار و خوش ذهن می شود و چون به سرچشمه اصلی جهان هستی یعنی خداوند متصل است طبع او بلند مرتبه شده و قیل و قال دنیا برایش جاذبه ای نخواهد داشت. دوستم مولانا می گوید اگر پادشاهان می دانستند که دراویش چه لذتی از زندگی می برند همانا تاج پادشاهی را بگوشه ای پرت می کردند و درویش می شدند! پرانایاما نیز همچون اکثر روش های عرفانی لذت زیادی را به همراه دارد.این راه راهی برای رفتن است و باید فقط آنرا با چشم جان چشید.

من چه گویم یک رگم هوشیار نیست

شرح آن یاری که او را یار نیست

پرانایاما اعتماد به نفس انسان را زیاد می کند و به شما می آموزد که شما عارف بزرگی هستید و می توانید رابطه ای منحصر بفرد با خدای خود داشته باشید. پرانایاما به شما می آموزد خود شما سر چشمه معنویت و نور را در اختیار دارید.

پرانایاما دارای آنچنان ثمرات درخشانی در پاکسازی انسان است که شخصا معتقدم می تواند حتی زندگی یک زندانی مجرم در سلول انفرادی را هم متحول و درخشان کند. خوی درنده گی و تبه کاری را از او بگیرد وبه او آرامش بخشد همچنین طی دوران محکومیت را برایش آسان سازد وپس از آزادی نیز به او کمک کند در راه کسب یک زندگی شرافتمند بکوشد.

بی تو جنت دوزخ است ای جان فزا

با تو زندان گلشن است ای دلربا

 پرانایاما آنچنان شیرین است که یک زندانی می تواند ساعت های متمادی بدان بپردازد و از شیرینی تنفس بهره های فراوان ببرد بدون اینکه خسته شود.(شاید خداوند عنایت کند و روزی یک کتاب آموزشی مخصوص برای عزیزان زندانیم نوشتم ) با تنفس می توان براحتی صفات ناپسند ذهنی مانند حسد عجب و تکبر و وسواس را کنترل کرد.

تنفس عمل نیرومندی است یعنی تنها با چند دقیقه تنفس می توان مقدار زیادی نور و نشاط گرفت لذا پرانایاما زمان اندکی را می طلبد. مثلی معروف می گوید به آدم گرسنه ماهی ندهید بلکه ماهیگیری یادش بدهید بسیاری از کسانی که به انرژی درمانها مراجعه می کنند پس از مدت زمانی مانند یک ظرف سوراخ  انرژی خود را دوباره از دست می دهند.  پرانایاما منشا انرژی است لذا با انجام آن نه تنها نیازی به انرژی درمانی نخواهید داشت بلکه خود خواهید توانست انرژی خود را صادر هم بکنید! اینکار تمام چاکراهای بدن را باز و فعال می کند.  پرانایاما عملی طبیعی در جهان حیوانات نیز هست. بسیاری از حیوانات در موقع استراحت بر تنفس خود تمرکز می کنند.  برای مثال سگ و خوک با منخرینشان بازی می کنند و یا مانند گربه خرخر کرده و یا مانند اسب خرنش می نمایند.

 تمرینات پرانایاما بنوعی تمرین یاد مرگ نیز محسوب می شوند. همه ما می دانیم که عاقبت روزی خواهیم مرد و یاد این مسئله می تواند ما را بخود بیاورد و رهایی ما را از دلبستگی های دنیا سبب شود. مولوی در داستان طوطی و بازرگان ماجرای بازرگانی را شرح می دهد که به طوطی اش بسیار علاقه داشت ولی او را آزاد نمی کرد. از قضا سفری به هند برای او پیش آمد و نتوانست طوطی را با خود ببرد لذا در موقع خداحافظی از طوطی خواست تا هر چه می خواهد بگوید تا بعنوان سوغات برایش به همراه بیاورد.  طوطی چیزی نخواست و تنها درخواست کرد سلام او را به دیگر طوطیان هند برساند. هنگامی که بازرگان به هند رسید به میان جمع طوطیان که روی درختان زندگی می کردند رفت و سلام طوطی خود را رساند ناگهان دید که همه طوطیان از بالای درخت افتادند و مردند!  او بسیار شگفت زده شد و با ناراحتی به شهر خود باز گشت و ماجرا را برای طوطی خود باز گفت از قضا طوطی ش نیز افتاد و مرد! هنگامی که لاشه طوطی را از قفس در آورد ناگهان طوطی جان گرفت و بسوی آزادی پرواز کرد! مولوی در این داستان زیبا نتیجه می گیرد که اگر می خواهید آزاد شوید باید بمیرید. یاد مرگ ما را آزاد می کند.  در تحقیقات پاولف دانشمند شهیر روسی نیز این مطلب روشن گشته است. ایشان در تحقیقات خود بر روی سگها متوجه شد که اگر بهنگام دادن غذا به سگ  زنگی را به صدا در آوریم و این کار را چند بار تکرار کنیم سگ نسبت به صدای زنگ شرطی می شود یعنی با شنیدن آن شروع به ترشح بزاق می کند. بر حسب اتفاق یکسال سیل بزرگی آمد و آزمایشگاهی که سگ های پاولف در آن نگهداری می شدند به زیر آب رفت و کارکنان آزمایشگاه فقط توانستند خود را نجات دهند و در نتیجه تعدادی از سگ ها غرق شدند و تعدادی زنده ماندند. هنگامی که آنها باز گشتند با تعجب دیدند که سگ هایی که تجربه مرگ را پشت سر گذاشته بودند تمام رفلکس های شرطی خود را نسبت به صدای زنگ از دست داده اند. پاولف از این اتفاق عجیب نتیجه گرفت که تجربه مرگ می تواند رفلکس های شرطی ما را از بین ببرد. ما در زندگی ماشینی دارای رفلکس های شرطی نامطلوب و زیادی نسبت به محیط اطراف خود شده ایم که یاد مرگ می تواند آنها را پاک کند.

 ما همچون جوجه درون یک تخم هستیم که در محیط تاریک درون تخم در حال زندگی است بدون اینکه از دنیای شگفت انگیز بیرون اطلاعی داشته باشد او هیچ تصوری از لذت پرواز در یک آسمان آبی بی انتها ندارد بنابراین در لاک خود فرورفته و در جایی تنگ به زعم خود زندگی می کند. این تخم مرغ مانند زندگی روزمره ماست ما نیز هیچ تصوری از جهان بعد از مرگ و عالم نور افشان بعد از مرگ نداریم اما سوال این است چگونه این پوسته محکم اطراف خودمان را بشکنیم؟ یکی از بهترین و مفید ترین راه ها یاد مرگ است. یاد مرگ همچون سطل آب یخی است که بر سر یک انسان خواب آلود بپاشند! ما درک صحیحی نسبت به زندگی و مرگ نداریم. همیشه فکر می کنیم مرگ اتفاقی است که برای دیگران می افتد! پس به آرزوهای دور و دراز خود ادامه می دهیم.  یاد مرگ بهترین مکمل برای غور در طبیعت و عبادت است. اگر چه ارتباط با طبیعت یکی از مستقیم ترین و سالم ترین طرق برای رسیدن به عالم معنا است ولی چیزی لازم است تا ریشه های انسان را از عالم خاک بکند. یاد مرگ باعث جدا شدن از دنیا و غور و عبادت در طبیعت باعث کشش به سمت عالم معنا می شود. پرانایاما روشی بسیار نیرومند برای انجام یاد مرگ است.

 هندی ها می گویند انسانی که نفس نمی کشد مرده است ولو تمام اعضای او زنده باشند.  لذا با کنترل تنفس ما به تجربه مرگ دست می یابیم و روح ما پالایش می شود. هنگامی که سوراخ بینی خود را می گیرید تنها ظرف چند ثانیه کوه آرزوهای شما بر باد می رود! و شمارش معکوس برای پاک شدن از صفحه زندگی آغاز می گردد! و این عملی ترین تمرین دنیا برای یاد مرگ است! پرانایاما یکی از نیرومند ترین روشهای اشاعه اخلاق است. در پرانایاما ما بتدریج رفلکس های شرطی خود را نسبت به زندگی از دست می دهیم نوعی پاک شدن و خلاصی از دست عادات و افکار مزاحم را تجربه می کنیم. در این ارتباط هر گونه کنترل تنفس ولو اندک می تواند به همان نتایج  منتها در زمان طولانی تری دست یابد. این سخن بدین مفهوم است که می توان به نتایج تجربه مرگ دست یافت بدون اینکه مرگ را تجربه کرد!  به عبارت ساده حتی اگر شما تنها کمی تنفس خود را آهسته و کنترل کنید عملا مرگ را با شادی و سرور به نظاره خواهید نشست! درک تجربه مرگ یکی از فواید بیشمار پرانایاما است.

     

شرایط انجام پرانایاما

 هدف پرانایاما خداوند است لذا پرانایاما نوعی نیایش است. پرانایاما متصل شدن به منشا وجود جهان هستی خداوند است لذا عملی مقدس است و باید با احترام بسیار آنرا انجام داد. بهترین نقطه خانه را برای انجام آن در نظر بگیرید. کلیه عوامل مزاحم نظیر تلفن و تلویزیون را خاموش سازید و به اطرافیان بسپارید که مراقب خلوت شما باشند. انگشتر عینک و ساعت و کلیه زیور آلات و جوراب های خود را درآورید. دستها صورت و پاهای خود را بشویید. لباسی بسیار تمیز و راحت بپوشید موهای خود را بدقت شانه بزنید و آماده انجام پرانایاما شوید.

 نشستن پرانایاما در حالت لوتوس است(چهار زانو) ولی می توانید در صورت داشتن مشکل از صندلی یا چهار پایه نیز استفاده کنید. شرط مهم نشستن  راست بودن ستون فقرات است.بدن دراین حالت باید کاملا راحت باشد برای رفع انقباض های عضلانی میتوانید سر و شانه و ابرو های خود را کمی تکان دهید. برای ایجاد حداکثر تمرکز در تمام تمرینات چشمها بسته هستند. از آنجا که دستهای ما مانند دم گربه به افکار ما وصل هستند و مدام در حرکت هستند لذا قفل کردن و بی حرکت ساختن انگشتان و گذاردن دستها روی زانو کمک بزرگی به ایجاد تمرکز می کند. تنفس با شکم خالی انجام می گیرد (حداقل دو ساعت بعد از غذا) شما می توانید آنرا بهنگام بلند شدن از خواب قبل از ناهار و شام و قبل از خواب  شبانگاهی انجام دهید. همواره به هنگام تنفس تصور کنید که مرگ شما نزدیک است و این آخرین تنفس شماست.

 تنفس عملی لطیف است و باید تلاش کرد با نرمی و لطافت بسیار آنرا انجام داد. بهترین زمان انجام تمرین صبح زود است و این زمانی است که هم روح و روان انسان در آرام ترین وضعیت خود قرار دارد و هم شکم تهی و راحت است. یعنی در این هنگام می توان به افق هایی دست یافت که در ساعات دیگر روز نمی توانیم (همچون عبادت). نکته مهم این است از آنجا که تنفس نوعی نیایش است لذا بعد از انجام آن حتما حداقل ده دقیقه را در آرامش سپری کنید و بسیار بهتر است که اذکار مقدس را بگویید برای مثال کلمه خدا و یا عشق و یا نور را با ادب و احترام تمام تکرار نمایید.    

انواع پرانایاما

پرانایاما دارای تمرینات بسیار زیادی است که شرح آنها چندین کتاب را در بر می گیرد ولی با چهار یا پنج تمرین تنفسی که در ذیل شرح داده می شود می توان به نود درصد اهداف پرانایاما دست یافت.  برای کسب اطلاعات بیشتر می توان به کتاب های یوگا مراجعه کرد.

1- تنفس ساده تمرکزی

ساده ترین تمرین تنفس هیچکاری نکردن و توجه تنها به آن است .این تمرین ساده ولی بسیار مفید بوده و شما را متوجه روح پرانایاما می کند. در حالت ساده و راحت چهار زانو بنشینید. ستون فقرات باید کاملا صاف باشد. دستها را روی زانو بگذارید. چشمها را ببندید و بدن را رها کنید. حال به تنفس خود توجه نمایید. ابتدا به اندازه ده تنفس عبور هوای شیرین و پاک  به همراه نور سفید را از سوراخ های بینی احساس نمایید. در مرحله بعد باندازه ده تنفس عبور هوای زندگی بخش و تمیز را از ناحیه کام بینی را احساس کنید. ببینید چگونه هوای خنک به قسمت بالای حفره بینی می ساید و آنرا قلقلک می دهد.در ادامه عبور ده تنفس از ناحیه حلق را احساس کنید. تصور کنید اگر نمی توانستید نفس بکشید چه حالتی داشتید! عبور این نعمت بزرگ خداوند را به تمامی احساس کنید.مرحله بعد احساس تنفس در شش ها است. احساس کنید چگونه سینه شما مملو از نور سفید به همراه هوای پاک و با صفا می گردد.حال به مقدار ده تنفس عبور هوای زندگی بخش از کل دستگاه تنفسی یعنی بینی حلق و سینه را در نظر بگیرید.

در آخر به مقدار سه تنفس خداوند را بخاطر این نعمت بزرگ شکر بگویید. برای مثال در موقع بازدم جمله خدا را شکر را تکرار کنید.این تمرین را هر روز روزی سه مرتبه قبل از غذا انجام بدهید. از آنجا که پرانایاما عمل مقدسی است تا ده دقیقه بعد از آن در آرامش باشید و یا یک ذکر که آن را دوست دارید مانند نور و یا عشق و یا خدا را تکرار کنید. این تنفس را حداقل سه روز ادامه دهید و سپس تنفس بعدی را به آن اضافه کنید.

2- تنفس اوجایی

اوجایی روش صحیح تنفس عمیق را به ما می آموزد. ما حتی روش صحیح کشیدن نفس عمیق را فراموش کرده ایم. هم اکنون یک نفس عمیق بکشید و آنرا با تنفس اوجایی که بعدا یاد خواهید گرفت مقایسه کنید.

برای انجام اوجایی ابتدا زبان خود را رو به بالا حلقه کنید و نوک زبان خود را به سقف دهان بچسبانید و چند نفس عمیق و آرام بکشید(در اوجایی ایجاد صدای تنفس بدون اشکال است) حالا به حالت اول برگردید و این بار عضلات دور گردن و غبغب خود را منقبض کنید و چند نفس عمیق بکشید. حالا هر دو را با هم انجام دهید و سپس چند نفس عمیق بکشید می بینید که در این حالت چه حجم بالایی از هوا می تواند ریه های شما را پر کند. این تنفس را هر بار ده مرتبه بعد از تنفس تمرکزی انجام دهید و در پایان سه تنفس را به شکر کردن نور خداوند اختصاص دهید.

3- کنترل تنفس

این تنفس اولین قدم در کنترل نظم تنفس محسوب می شود. در پرانایاما طول عمل بازدم همیشه دو برابر دم است یعنی اگر دم شما شش شماره بود بازدم شما دوازده شماره باید باشد.

  در حالت تنفسی کامل یعنی ستون فقرات راست و چشم های بسته قرار بگیرید. به مقدار هفت شمارش عمل دم را انجام دهید بگونه ای که ریه های شما به طور یکنواخت از هوا آکنده شود(بدون صدا) سپس بطول چهارده شماره بطور خیلی بی صدا و لطیف عمل بازدم را انجام دهید. این تمرین را بعد از دو تمرین قبلی برای ده مرتبه انجام دهید. بعد از چند روز تمرین و داشتن آمادگی می توانید طول دم و بازدم خود را با حفظ نسبت یک به دو افزایش دهید. در تنفس های آخر خدا را شکر نمایید.

 

4- تنفس نادی شودهی

طبق یافته های شگفت انگیز دانش یوگا سه کانال انرژی اصلی در بدن انسان وجود دارد.اولین آنها سوشومنا نام دارد که بطور مستقیم از چاکرای ساهاسرارا در بالای سر تا چاکرای مولادهارا در قسمت نشیمن گاه انسان کشیده شده است. در مجموع ما در روی این کانال که شاهراه خداوند نام دارد دارای هفت چاکرای اصلی می باشیم . نور خداوند از طریق چاکرای سر تمام بدن را پوشش می دهد. دو کانال انرژی دیگر نیز وجود دارند که بطور مارپیچ از شش چاکرا عبور می کنند . این دو کانال که آیدا و پنگالا نامیده می شوند و حامل انرژی های ذهنی و روانی هستند بطور متناوب در بدن فعال می شوند و از آنجا که دو سوراخ بینی نیز محل عبور آنهاست می توان با تمرین تنفس متناوب جریان انرژی را از آنها به کانال خداوند (سوشومنا) هدایت کرد. این کار باعث پاکی و روشنی بدن گردیده و انسان آماده رسیدن به مرحله اشراق خواهد شد. لذتی در این کار وجود دارد که از شرح و وصف خارج است به همین جهت این تنفس را می توان شاه تنفس ها قلمداد کرد.

در حالت تنفسی کامل یعنی ستون فقرات راست و چشم های بسته قرار بگیرید. ابتدا  سوراخ  بینی راست را با انگشت خود بگیرید و طی هفت شماره ریه های خود را پر از نور شیرین خداوند کنید سپس طی چهارده شماره بازدم را از سوراخ چپ انجام دهید.حال وضعیت را برعکس کنید یعنی از همان سوراخ چپ که عمل بازدم را انجام دادید عمل دم و از سوراخ راست بازدم را انجام دهید. این یک دور تنفس محسوب می شود . می توانید روزی سه مرتبه و هر بار ده دور تنفس را انجام دهید و بعد کم کم طول دم و بازدم را افزایش داده و تعداد تنفس را نیز به بیست دور برسانید. می توانید پس از چند ماه تمرین حبس نفس را هم به آن اضافه کنید. به این ترتیب که نسبت زمان حبس نفس چهار برابر دم خواهد بود . یعنی فرضاً هفت شماره دم و بیست و هشت شماره حبس نفس و چهارده شماره بازدم. این تنفس وجود شما را پاک و نورانی می کند و می توانید لذت زیادی از طبیعت ببرید لذا وقت بیشتری را برای گردش در طبیعت و غور و مطالعه و عبادت و ذکر بویژه عمل تمرکز با چشم (تراتاکا) روی زیبایی های آن بگذارید. این کاری است که مطمئنا از نتایج آن شگفت زده خواهید شد.

دهانی خواهم به پهنای فلک

تا بگویم شرح آن رشک ملک

کوهها چون ذره ها سر مست تو

نقطه و پرگار و خط در دست تو

فتنه که لرزند ازو لرزان تست

هر گران قیمت گهر ارزان تست

  عارف ایرانی

   سیامک

   

  

  KAHKASHANERFAN@YAHOO.CA   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
  لینک

 

نيکو کاری

 
شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦

نیکوکاری انسان را با صفا و قلب را نورانی می کند. نیکوکاری باعث راهنمایی انسان در سیروسلوک می گردد. آیا تا بحال بازی های سرگرمی ماز را تجربه کرده اید . این بازی تشکیل شده از مارپیچ ها و راهرو های پیچیده و درهم است. شما از یک نقطه وارد ماز می شوید و باید از نقطه دیگر خارج شوید. بر اساس این بازی و برای تفریح و سرگرمی در برخی قصر ها و خانه های تاریخی باغ هایی بشکل ماز ساخته اند که پیدا کردن راه خروج از آنها بسیار مشکل است و ای بسا چند ساعت بطول انجامد. ولی برای پیدا کردن راه خروج در یک ماز پیچیده, یک راه حل ساده وجود دارد و آن استفاده از قاعده دست راست است! فقط کافی است دیوار سمت راست خود را بگیرید و بروید, عاقبت شما به مقصد خواهید رسید. عمل به زیبایی و نیکو کاری مانند قاعده دست راست است که انسان را در این ماز پیچیده دنیای روزمره به مقصد خواهد رسانید. اگر خوب دقت کنید انسان همیشه بر سر دوراهی یک انتخاب است. یکی از این راه ها همیشه زیبا تر است. انتخاب راه زیباتر ما را به مقصد می رساند.

تو پای در راه نه و هیچ مپرس

در و دیوار بگویدت که چون باید رفت

کسانی که به لقای پروردگار امیدوارند باید که نیکوکار شوند و تنها اورا بپرستند. نیکوکاری یک تخصص است و لازم است که بتدریج آنرا فرا گرفت. بهترین نیکوکاری اشاعه آگاهی است. ریشه بیشتر رنج های بشری جهل است و عرفان بالاترین آگاهی است. شما اگر نمی توانید خود مستقیما به آگاهی دادن جامعه بپردازید می توانید بجای آن به افرادی که در حال آگاهی دادن به جامعه هستند برای انجام هدف خود کمک کنید. برای مثال شما می توانید با لینک دادن به سایت های خوب و معرفی آنها گام بلندی در انجام نیکو کاری بردارید. کاری که شاید نتیجه آن از اطعام صدها فقیر موثرتر باشد.

 در بعد مادی ما بهتر است ابتدا به افراد نیازمند در میان فامیل و بستگان و همسایگان خود کمک کنیم. چرا که معمولا ما شناخت بهتری نسبت به احتیاجات این افراد نسبت به افراد غریبه داریم و یا می توانیم کمک های خود را از طریق مدارس مناطق فقیر نشین, در میان بچه های بی بضاعت پخش کنیم.  ما علاوه بر کمک مستقیم به همنوعان خود باید به سمت اصلاح ریشه های مشکلات اجتماعی برویم. یعنی بجای مبارزه با معلول به علت ها بپردازیم. برای مثال یکی از بزرگترین مصادیق این علت ها, افزایش جمعیت است. افزایش جمعیت ریشه بسیاری از فقر ها و فساد های بشری است. از دری که فقر وارد می شود اخلاق از در دیگر خارج می شود. افزایش جمعیت جهان باعث افزایش تنازع بقا در بین انسان ها می شود و تنازع بقا تقویت کننده حیوانیت است. به بیان دیگر, کمیت بشر از کیفیت بشر می کاهد.  پس جلوگیری از افزایش جمعیت جهان کاری نیک و بسیار اساسی است. اگر بشر بتواند جمعیت خود را کنترل کند تکنولوژی می تواند یک رفاه نسبی را برای همه مردم کره زمین به ارمغان بیاورد. مقاله «کنترل جمعیت، گام اساسی برای فقر زدایی» به بررسی مشروح این مطلب پرداخته است.

 مبارزه سیاسی با اهداف متعالی نیز تلاشی پر ارزش برای مبارزه با ریشه های فقر و فساد اجتماعی محسوب می شود. سیاستمداران بی مسئولیت، علت و اساس بسیاری از کاستی های بشری هستند. آنها انگار از کره مریخ آمده اند و با بشریت بیگانه اند! سرنوشت آبی ترین و سرسبز ترین سیاره کهکشان به دست چه کسانی افتاده است ؟! ترویج دموکراسی گامی موثر برای مسئولیت پذیر کردن سیاستمداران است در میان روش های مبارزه سیاسی ، مطلوب ترین و موثر ترین و سالم ترین روش ها ، روش مبارزه منفی مهاتما گاندی کبیر است.  

 همواره بیاد داشته باشید که میلیون ها کودک خیابانی, نیاز به حمایت شما دارند و هیچ تضمینی وجود ندارد که روزی فرزند شما نیز به سرنوشت آنان دچار نشود!

 

 

 

 

 
  لینک

 

کهکشان sambrero در فاصله ۵۰۰۰۰ سال نوری

 
جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 
  لینک

 

گذری بر اشراق

 
سه‌شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٦

 

 

     کفش هایت را در آور در سرزمین مقدس ایستاده ای!

                          گذری بر اشراق

Illumination

خداوند همچون کوه بزرگی از نور، شادی، لذت، صفا ،عشق وخیر و نیکی است که راه های مختلفی برای رسیدن به او وجود دارد. شهود حضرت خداوند اشراق  نام دارد. اشراق پدیده ای شناخته شده در میان مردم جهان است. در ذن بودیسم به آن ساتوری و در یوگا به آن سامادهی و در اسلام به آن لقاء الله می گویند. هر کدام از این مکتب ها روش خاصی را برای رسیدن به این هدف والا در پیش می گیرند که آگاهی از آنها بسیار مفید و ثمر بخش است. اشراق بزرگترین لذت تاریخ بشر است . از نظر تئوری لذتی بالاتر از اشراق نمی تواند وجود داشته باشد احساس منشا وجود(خدا) با تمام وجود! پیوستن قطره به دریای نور! اشراق بزرگترین ماهی دریای عرفان است. در میان انبوه مکاشفات عرفانی اشراق چیز دیگری است. یک گوهر گرانبها! بی جهت نیست در تمام مکاتب عرفانی تاکید می شود که فقط بسوی حقیقت ناب بروید.

اشراق در یوگا

اگر بخواهیم نقشه وادی عرفان را ترسیم نماییم, باید به سه راه اصلی برای رسیدن به اشراق اشاره کنیم. این سه روش عبارتند از: یوگا, عرفان ایرانی و ذن بودیسم.

طبق دانش یوگا در بدن انسان هفت چاکرا وجود دارد که هفت بدن روحانی را تغذیه می کنند. سه چاکرا در قسمت پایین بدن یعنی در نشیمنگاه و شرمگاه و ناف و سه چاکرا ی روحانی و ملکوتی در نواحی گلو, پیشانی و تاج سر مستقر هستند. در بین این دو گروه چاکرا, چاکرای قلب واقع شده است که واسط آنها می باشد یعنی با فعال شدن چاکرای قلب ما همزمان از نعمت های مادی و معنوی برخوردار می شویم. این هفت چاکرا بر روی یک کانال بزرگ انرزی در حال چرخش  بنام سوشومنا یا شاهراه خداوند واقع شده اند. سوشومنا در امتداد ستون فقرات از قسمت تاج سر تا ناحیه نشیمنگاه ادامه دارد. دو کانال انرژی دیگر نیز وجود دارند که بطور مارپیچ از شش چاکرا عبور می کنند . این دو کانال که آیدا و پنگالا نامیده می شوند و حامل انرژی های ذهنی و روانی هستند بطور متناوب در بدن فعال می شوند و از آنجا که دو سوراخ بینی نیز محل عبور آنهاست می توان با تمرین تنفس متناوب جریان انرژی را از آنها به کانال خداوند (سوشومنا) هدایت کرد. این کار باعث پاکی و روشنی بدن گردیده و انسان آماده رسیدن به مرحله اشراق خواهد شد.

 در بالا ترین قسمت سوشومنا در بالای سر چاکرای ساهاسرارا واقع شده است که بوسیله این چاکرا انوار الهی و فیوضات معنوی به درون انسان می تابد و نور خداوند از طریق چاکرای سر تمام بدن را پوشش می دهد.

در یوگا با استفاده از فنون تنفسی دو نادی آیدا و پنگالا را آرام می کنند و جریان انرژی و یا بهتر بگوییم "جان" را به سوشومنا می فرستند. با باز شدن چاکرای ساهاسرارا در بالای سر انسان و نیز باز شدن چاکرای آجنا در وسط چشم و حتی باز شدن چاکرای قلب انوار الهی تمام وجود انسان را در بر می گیرد.  

 انجام فنون تنفسی , درک زیبایی و انجام کارهای نیک و عبادت و راستگویی می تواند چاکرای ساهاسرارا را باز و فعال کند. با انجام سیرو سلوک این چاکرا باز و بازتر شده تا آنجا که ناگهان به حداکثر بازشدگی می رسد و دریایی از نور و صفا و شیرینی را بدرون انسان می ریزد. تو گویی تمام پرده های جهل و تاریکی از جلو چشم انسان کنار می رود و با روح هستی یکی می گردد. این همان اشراق است بزرگترین لذت تاریخ بشر! اتحاد با شیرین ترین نور جهان هستی یعنی خداوند!

در عرفان ایرانی و اسلام فعال شدن سوشومنا بوسیله زیبایی بینی و عبادت و انجام کار نیک صورت می گیرد.

یوگا یکی از متد یک ترین روش های عرفانی است. بزرگترین تحقیقات عرفانی در این رشته و زیر نظر یوگیان بزرگ هند انجام شده است. دانش یوگا بخوبی می تواند به بسیاری از سوالات ما در مورد عرفان و مذهب پاسخ گوید . یوگا حلقه گمشده عرفان در عصر ماست. بدون داشتن دانش یوگا سیر و سلوک بسیار مشکل خواهد بود.  مگر می شود کسی بسوی عرفان برود و از نقش چاکراها بویژه چاکرای ساهاسرارا چیزی نداند؟! از کانال اصلی انرژی در بدن یعنی شاهراه خداوند ویا نقش اساسی تنفس چیزی نداند؟! می گویند بر سر در آکادمی علوم یونان نوشته شده بود: کسی که هندسه نمی داند وارد نشود! در مورد عرفان نیز باید گفت :کسی که یوگا نمی داند بهتر است وارد نشود!

روش ذن بودیسم

در ذن گفته می شود که ذهن انسان مانند یک دریاچه با امواج متلاطم است هنگامی که آب سطح دریاچه آرام بگیرد آنگاه نور زیبای ماه (خداوند) بر سطح دریاچه منعکس خواهد شد و فرد به اشراق خواهد رسید و یا می توان ذهن انسان را به لیوانی از آب گل آلود تشبیه کرد که تا زمانی که ما در حال هم زدن آن بوسیله افکار خود هستیم قادر به دیدن هیچ چیزی نخواهیم بود ولی با انجام آرامش کم کم ابتدا ذرات درشت تر و سپس به تدریج ذرات کوچکتر گل و لای ته نشین خواهد شد تا آنجا که پاک و زلال شویم و نور حقیقت در ما بدرخشد.

 نیازی به جستجوی حقیقت نیست. حقیقت همه کران تا کران عالم هستی را در بر گرفته است و ما فقط کافی است حجاب ذهن را کنار بزنیم تا حقیقت همچون جویباری در وجود ما جاری شود.

میان  عاشق و معشوق  هیچ   حایل نیست

حافظ تو خود حجاب خودی ز میان برخیز

شاید بتوان گفت بر اساس این دیدگاه ما زیادی به حقیقت نزدیک هستیم و همین مسئله مشکل آفرین شده است. درست مانند کسی که صورتش به کوه بزرگی چسبیده باشد و نتواند کوه را ببیند. او لازم است مقداری عقب برود تا از دور کوه را ببیند. تفکر هیچ می تواند دور نمای حقیقت را به ما نشان دهد.

در روش ذن, سالک در حالت ذاذن (چهار زانو) می نشیند و ساعتهای متمادی به هیچ فکر می کند و با این کار دو نادی آیدا و پنگالا را در خویش آرام می سازد. با انجام اینکار گاهگاهی بارقه ای روحانی او را می رباید. با تداوم تمرین, این ربایش ها کم کم زیاد می شود تا آنجا که در نهایت به حالت اشراق دست می یابد.

در روشی دیگر, استاد ذن به شاگرد یک کوان یا معما می دهد که این معما خلاف منطق است و ذهن قادر به حل آن نیست فرضا مانند شنیدن صدای یک دست! و یا دو بعلاوه دو مساوی پنج! شاگرد مدتها به این معما ها فکر می کند و عاقبت ذهن خسته شده و ناگهان لذتی عجیب را احساس می نماید. این امر از آنجا ناشی می شود که چون معما خلاف منطق است دو نادی آیدا و پنگالا قادر به حل آن نیستند و لاجرم آرام می گیرند با اینکار کانال سوشومنا و چاکرای ساهاسرارا باز شده و شاگرد رفته رفته به اشراق می رسد. بنظر می رسد شمس تبریزی نیز برای در اولین دیدار خود با مولانا از این روش استفاده کرده باشد. او سوالی از مولوی می کند که روح پاک مولوی برای یافتن جواب آن سخت به تقلا می افتد ودر نهایت با کمک جان بیدار(کندالینی) شمس تبریزی بحال شیفتگی می رسد.

روش اهل نظر و زیبا بینی

یکی از سریعترین و زیباترین و دیوانه کننده ترین روشها روش زیبابینی است. این روش بر نظریه حضرت افلاطون در مورد زیبایی استوار است. بر اساس نظر افلاطون چون در انسان گرایش به خیر ویا زیبایی مطلق وجود دارد پس خیر مطلق و زیبایی مطلق هم وجود دارد. افلاطون می گوید حقیقت خیر و زیبایی همه یک چیزند. زیبایی حقیقت است و حقیقت همان زیبایی است. خداوند  زیبایی است پس زیبایی خود خداوند است! به عبارت ساده هنگامی که انسان در حال دیدن زیبایی چیزی مانند برگ یک گل است, او در حال دیدن خداوند است! او دارد بطور مستقیم به ساحت پاک پروردگار نگاه می کند! مستقیم ترین راه بسوی خداوند!  مملو از شادی وشعف! از اینجا یک شاخه بسیار هیجان انگیز عرفان آغاز می شود. اکثر مردم نمی دانند که در پایان راه زیبا بینی چه گنجی در انتظار آنهاست.

دل هر ذره که بشکافیش

آفتابیش  در  میان  بینی

 تصور آنها از زیبایی بینی این است که یک روز تعطیل به طبیعت بروند و هوایی تازه کرده و مجددا زندگی ماشینی خود را با روحیه تازه شروع کنند! 

در این روش انسان کم کم ظرفیت زیبایی بینی  خود را افزایش می دهد تا آنجا که به زیبایی و خیر مطلق یعنی خداوند می رسد. درست مانند یک جاده با صفای کوهستانی که پس از دیدن مناظردلکش و رودخانه های خروشان در آخر به دریایی مملو از شادی و زیبایی ختم شود. این دریای نور و شادی اشراق است.

قطره   دریاست   اگر   با دریاست 

ورنه قطره قطره و دریا دریا است

حضرت افلاطون منشا زیبایی های جهان را خداوند می داند. او می گوید کسانی که زیبایی را می پرستند در واقع زیبایی الهی را می پرستند. افلاطون معتقد است انسان هر چه در عالم معرفت دارد از نور خداوند است وآن  نور حقیقی است که چشم انسان را بینا می کند. افلاطون اصل زیبایی عالم را در خود آن می داند. بنظر ابن عربی نیز عالم هیچ چیز جز زیبایی نیست. عالم مظهر ظهور اسماء حق است. فریتیوف شوان می گوید زیبایی شکوه حقیقت است. او می گوید زیبایی دارای بار و معنایی بس متعال است و تنها نمودی دلپذیر و یا سودمند نمی باشد.

زیبایی بینی باعث باز شدن چاکرای هفتم و فعال شدن شاهراه خداوند می گردد.

زیبایی مقوله ای غیر قابل وصف است یعنی زیبایی پدیده ای است که ذهن قادر به تجزیه و تحلیل منطقی آن نیست و اصولا زیبایی خود نوری است که از جانب پروردگار می تابد. این خداوند است که بوسیله زیبایی های جهان به شما می خندد! یک زن زیبا در خیابان , یک گل وحشی در مرغزار, یک ستاره دل انگیز در آسمان همه لبخند های خداوند اند.

در عرفان ایرانی عارفان به نظر بازی و زیبا بینی شهره اند. نظر بازی یکی از ارکان عرفان ایرانی است.

یک تکه رطب دل عارف می برد

و یا

اهل نظر هر دو جهان به یک نظر ببازند

میخواره و   سرگشته    و  رندیم  و   نظرباز

و آنکس که چو ما نیست در این شهر کدامست؟

عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش

تا  بدانی  که  به  چندین  هنر آراسته ام!

صوفیان جمله حریفند و نظر باز ولی

زین میان حافظ  دلسوخته  بدنام  افتاد

سالک در اثر سیروسلوک و غور در طبیعت دارای مهارت فوق العاده ای در زیبایی شناسی خواهد شد بگو نه ای که یک عدد سوسک سیاه برای او منظره ای بسیار دل انگیز و زیبا به نظر خواهد آمد. یک برگ درخت حالتی همچون دیدار هزاران گل سرخ زیبا را در او ایجاد خواهد کرد. در نظر او همه اجزای طبیعت دارای زیبایی خاص خود هستند. سهراب می گوید:

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد

که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است و کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کس کرکس نیست؟

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. 

جهان هستی تابلوی نقاشی خداوند است. هر گوشه این تابلو حیرت انگیز و زیباست. پای یک مارمولک همان قدر مفتون کننده است که یک قطره شبنم! به عبارت دیگر هر جزء ناچیز از طبیعت خود دارای کمال بی نهایت است.

مرا  شیوه چشم تو کافی  است

ریاضت کش به بادامی بسازد

مرتاضان هندی چهل روز ریاضت می کشیدند و هر روز را تنها با خوردن یک بادام سپری می کردند. خداوند دارای آنچنان شان بلندی است که تنها دیدن چشم بادامی او برای ما کافی است. خداوند برای کسی کارت دعوت نمی فرستد ولی کارت دعوت او همه جا پر است. می توانید یکی از این کارت های دعوت را بردارید و به با شکوه ترین ضیافت جهان هستی بروید.

یکی از کسانی که به اشراق رسیده است دوستم سهراب سپهری است. او در یکی از شعرهایش این پدیده را چنین  توصیف کرده است:

 

صدای پرپری آمد و من از هجوم حقیقت بر خاک افتادم

در این جا صدای باز شدن چاکرای ساهاسرارا با صدای پرپر و اتحاد با روح هستی با هجوم حقیقت بیان شده است. حافظ نیز می فرماید:

بیخود  از شعشعه   پرتو ذاتم   کردند

باده    از   جام تجلی    صفاتم    دادند 

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که   در آنجا خبر از  جلوه  ذاتم   دادند 

 

 

عوامل موثر بر اشراق

پایین آوردن آستانه تحریک توسط زیبایی

 هر کسی یک آستانه تحریک توسط زیبایی دارد. فرضا یک نفر با دیدن یک گل از خود بیخود می شود و یک نفر دیگر حتی آبشار نیاگارا روی او بی تاثیر است!

یک تکه رطب دل عارف می برد

 

ما باید به سمت تلطیف دل و قلب برویم.می توان بوسیله تمرین, آستانه تحریک را پایین آورد.

چه بگویم   که ترا  نازکی طبع لطیف

تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

یکی از راه های جالب برای یادگیری غور و توجه به طبیعت, توصیف نوشتاری آن است. ابتدا چند دقیقه عمل تراتاکا یا تمرکز چشمی را انجام می دهیم و سپس بدنبال آن چند دقیقه در مورد زیبایی های موضوعی که در مورد آن غور می کنیم فکر می کنیم و سپس اقدام به نوشتن و تشریح زیبایی های آن می نماییم فرضا یک تکه سنگ یا چوب را برمی داریم و چند دقیقه با ادب و احترام به آن خیره می شویم و سپس یک تکه کاغذ و قلم بر می داریم و کلیه زیبایی های آن را یادداشت می کنیم. برای مثال یک برگ درخت را جلوی خود بگذارید و آنگاه شروع کنید هر چه که می بینید از رنگ و طول و عرض و شکل و سلول ها و بوی آن را روی کاغذ یادداشت کنید و باز سعی کنید نکات جدیدی را پیدا کنید. این کار را با یک تکه سنگ و یا منظره یک کوه و یا بدن یک حشره هم اجراء کنید آنوقت در می یابید که از چه نکات شگفت آوری غافل بوده اید. لئوناردو داوینچی  از همین تکنیک استفاده های فراوانی برده است. او خلاقیت خود را مرهون نگاه کردن و دقت در خطوط حاصل از نم و رطوبت روی دیوارها دانسته است!  

تمرین دیگر عکاسی و نقاشی در طبیعت است. به طبیعت می رویم و با یک دوربین کلیه مناظر و موضوعاتی که بنظر ما زیبا هستند را عکس می گیریم. خوشبختانه دوربین های دیجیتال امکانات فوق العاده ای را برای گرفتن عکس های متعدد و فراوان به ما داده اند.

نقاشی در طبیعت نیز تمرین فوق العاده ای برای احساس زیبایی است و کسانی که آنرا آزموده اند آرامش و لذت فوق العاده ای را تجربه نموده اند. البته این کار احتیاج به یادگیری فنون نقاشی دارد و کمی دشوار است ولی دارای نتایج حیرت انگیزی است چرا که نقاش زیبایی را با چشمان خود می بیند و برای لحظاتی آنرا در ذهن خود حفظ می کند و بعد سعی می کند بوسیله دستان خود آن زیبایی را بر روی کاغذ به تصویر بکشد. این کار یک رابطه تنگاتنگ با زیبایی را در او ایجاد می کند و او دیوانه طبیعت می گردد.

خیز  تا بر کلک  آن نقاش    جان  افشان   کنیم
کین همه نقش عجب بر در گردش پرگار داشت

پایین آوردن آستانه تحریک توسط زیبایی, باعث افزایش غیر قابل باور حجم لذت ما از زیبایی های جهان خواهد شد. وقتی دیدن یک مورچه می تواند عارف را منقلب کند ,دیدن یک دسته گل رنگارنگ زیبا و یا طلوع آفتاب در یک افق لاجوردی و یا یک آسمان غرق در ستاره با دل شوریده او چه خواهد کرد؟!

 می دانیم که جایی عبوس تر و بدقواره تر از سلول زندان وجود ندارد. سلولی را در نظر آورید با دیوارهای سیاه سیمانی و یک تخت آهنی زنگ زده و تشک و پتویی پوسیده! این مکان هر انسانی را دلتنگ و افسرده خواهد کرد ولی وضعیت برای یک عارف زیبا بین بکلی متفاوت خواهد بود! در و دیوار این سلول برای او باغی دلگشا  بنظر خواهد آمد. زیبایی های دانه های شن و سیمان دیوارها چیزی کم از زیبایی صحرای آفریقا و زیبایی پتو, چیزی کمتر از فرشی گرانبها نخواهد داشت. یک سوسک سرگردان روی زمین, شاهکاری از آفرینش محسوب خواهد شد گویی غزالی گریز پای در حال رمیدن است! 

تراتاکای اشراقی

عمل دیگر تراتاکای اشراقی است. تراتاکای اشراقی ترکیبی از تراتاکای یوگا و روش اهل نظر است. در این تمرین نگاه انسان بر یک گل و یا یک سنگ و یا یک تار مو متمرکز می شود و با انجام این عمل توجه انسان به نحو عجیبی به سوی زیبایی جلب می گردد و حقایقی را می بیند که قبلا  از آن ها غافل بوده است. نیازی به جستجوی خدا در دوردست های آسمان نیست, خدا هم اینک در جلوی چشم شما است.  با تراتاکا سالک متوجه ذات و حقیقت جهان می شود. تراتاکا بطور شگفت آوری غفلت انسان را از بین می برد و حجاب های ذهنی و روانی ما را کنار می زند و ما می توانیم به جهان غیب بنگریم. تراتاکا چاکرای چشم سوم را بازو فکر و روح انسان را پاک می کند . تراتاکا عملی فوق العاده است. خیره نگاه کردن به طبیعت تمرکز فوق العاده ای را به انسان می دهد. نگاهی که انسان در حالت عادی به یک کوه و یا یک درخت می کند بسیار سهل انگارانه و غافلانه است ولی نگاه خیره باعث اجبار فیزیکی انسان در دقت کردن به آن چیزی که در فرا روی او قرار دارد خواهد شد.

 انجام عمل تراتاکای اشراقی چند مرحله دارد

 

- خیره شدن بر موضوع تا حد امکان (حداقل یک دقیقه)

- فکر کردن به زیبایی های موضوع و نحوه خلقت خداوند (مقایسه آن با هیچ)

- از خود بیخود شدن به جهت ادراک زیبایی

-ادای احترام نسبت به خالق

ابتدا در حالتی کاملا راحت بنشینید و بر یک موضوع خاص فرضاً یک برگ سبز درخت( یا یک سنجاق یا یک حبّه قند) با چشم تمرکز کنید. این کار را برای دقایقی ادامه دهید. سپس شروع به فکر کردن درمورد ویژگی ها و زیبایی ها و نحوه خلقت برگ سبز کنید. در ابتدای کار کمی تلقین را هم بکار ببرید, بعدا خواهید دید که این تلقین بنحو شگفت آوری تبدیل به واقعیت خواهد شد. درست مانند اتومبیلی که روشن نمی شود و شما با کمی هل آنرا روشن می کنید.

برای درک عظمت آفرینش نیز می توانید هستی برگ سبز را با نیستی آن مقایسه کنید. یعنی همانگونه که به برگ نگاه می کنید همزمان نیستی آنرا در نظر بیاورید پس از آن به تفکر در مورد نحوه خلقت آن بپردازید تصور کنید اگر خود شما می خواستید آن برگ درخت را خلق کنید چه کارهایی باید می کردید؟ ارزش هر چیزی با ضد آن روشن می شود فرضاً یک جسم سفید در یک زمینه مشکی بسیار مشخص است برای درک ارزش هنری خلقت یک شیئ , باید هم زمان نیستی آن را در نظر بگیرید و هستی آن  را همزمان با نیستی آن مقایسه کنید تا از معجزه آفرینش شگفت زده شوید! کیست ستمکارتر از آن کسی که متذکر آیات خداوند بشود و از آن روی بگرداند!

 این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار

عقل حیران شود از خوشه زرین عنب

فهم حیران شود از حقه یاقوت انار

از نظر افلاطون زیبایی یک اثر هنری, نه در مواد و مصالح و نه در فرمی است که برگزیده , بلکه در خلاقیتی است که در آن تجلی کرده است می باشد.  او عقیده دارد سرچشمه زیبایی در خلاقیت و آن هم از عالم عقل و در نهایت از احد (خداوند و یا عشق) سرچشمه می گیرد. ابن عربی و افلاطون هنر بدون دانش را غیر ممکن می دانند. ابن عربی معرفت را اساس هنر می داند و هر چه معرفت بیشتر باشد هنر اصیل تر خواهد بود و بنا براین وجود و هستی برآمده از دانش است یعنی از زیبایی جهان هستی ما درمی یابیم که دریایی از دانش در ما وراء آن قرار دارد.

ادراک زیبایی تا مرحله از خود بیخود شدن باید ادامه پیدا کند. یعنی سالک به جایی می رسد که دیگر تاب تحمل زیبایی را ندارد! این همان سرمست شدن از شراب زیبایی است و سالک باید به شرابخواری خود ادامه دهد تا پیمانه وجود خود را لبریز سازد.

الا   یا  ایها  الساقی   ادرکاسا   و  ناولها

 زیبایی لطیفه ای الهی است و درک آن باعث باز شدن چاکرای ساهاسرارا می گردد. این کار کم کم به جایی می رسد که وجود انسان تاب تحمل عظمت وصف ناپذیر زیبایی های جهان را نمی کند بنابراین از خود بیخود می شود. این حالت در نهایت به باز شدن چاکرای ساهاسرارا و اشراق ختم می شود.

 

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

     تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

 

درک اشراق و خداوند مانند دیدن عکس های سه بعدی کامپیوتری است در ابتدای  کار چیزی بجز شکلهای درهم و برهم چیزی دیده نمی شود ولی پس از مدتی انتظار ناگهان لطیفه ای روحانی شما را می رباید. اگر شما در حین انجام تراتاکای اشراقی پنج زیبایی را دیدید و آن را روی کاغذ یادداشت کردید  معنای آن این است که شما پنج بار خدا را دیده اید و یا بهتر بگویم پنج بار اشراق را در مقیاس بسیار کوچک تجربه کرده اید منتها آنقدر این حالت سریع و لطیف و ظریف بوده است که شما متوجه آن نشدید ولی بر اثر تمرین این دانه های کوچک در سرزمین دل شما رشد خواهند کرد و بزرگ خواهند شد و تمام وجود شما را مملو از نور و زیبایی و شعف خواهند ساخت. اشراق در یکی از لحظات دیدن زیبایی روی خواهد داد.

تراتاکای اشراقی عملی مقدس است و باید با ادب و احترام بسیار انجام گیرد مگر نه این است که شما در آستانه دیدن پروردگار هستید؟ بعد از انجام عمل تراتاکای اشراقی بهتر است موضوع مورد مطالعه را بعنوان آیه ای از آیات خداوند و به نشانه عشق او ببوسید.(شطحیات) همانگونه که دست یک خانم زیبا بوسیده می شود شما هم موضوع مورد توجه را به نشانه عشق نسبت به حضرت پروردگار ببوسید.

بهر صورت که می توانید عمل تراتاکای اشراقی را تمرین کنید.  پس از مدتی پیشرفت به آنچنان درجه لذت و عشقی خواهید رسید که زمین را از فرط لذت گاز خواهید گرفت! تراتاکای اشراقی جواهر گرانبهایی است.

جمله ذرات عالم در نهان

با تو گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم

چون شما سوی جمادی می روید

محرم جان جمادات چون شوید

از جمادی عالم معنا روید

غلغل اجزای عالم بشنوید

فاش تسبیح جمادات آیدت

وسوسه تاویل ها نربایدت

                    ادامه دارد....

 
  لینک

 

 

 
جمعه ٢۱ مهر ،۱۳۸٥


 
  لینک

 

کهکشان sambrero

 
چهارشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٥

 

 
  لینک

 

عرفان دريای بی انتهايی است پر از ماهيان چموش!

 
چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

                              

                               

  عرفان دریای بی انتهایی است پر از ماهیان چموش! 

  سالک یک انسان در حال رفتن است . یک رودخانه خروشان.  در عرفان "رسیدنی در کار نیست ! و یا بهتر بگویم "ماندنی در کار نیست!  انسان به پاره ای از حالات می رسد ولی همیشه نمیماند! این حالات ضعیف می شوند و شاید دو باره مجددا بروز کنند.فرضاً هنگامی که حالت عجیب و عظیم اشراق بروز کرد دلیلی وجود ندارد که انسان  در این حالت بماند یعنی اگر شد که فبها در غیر این صورت غصه نباید خورد و اگر چه بسیار مشکل است ولی بهر صورت  سالک کار خود را انجام خواهد داد شاید برسد شاید نرسد!و اگر نرسید اصلا دلتنگ نباید گردید چون باغ عرفان میوه های شیرین زیاد دارد! عرفان دریای بی انتهایی است پر از ماهیان چموش! و سالک باید ماهیگیری صبور باشد!  آیا تاکنون  ماهیگیری کرده اید؟! وقتی قلّاب را درآب انداختید ( یعنی شرایط لازم برای سلوک را آماده کردید یعنی در طبیعت غور کردید عبادت کردید ذکرو ستایش گفتید) آنگاه "منتظر میمانید. گاهگاهی ماهی ها به قلاب شما نوک می زنند! و این ها نشانه های شیرین و خوبی است(همانند حا لات زود گذر عرفانی!) ولی ناگهان........ناگهان! قلّاب از دست شما ربوده می شود و ماهی بزرگی به تور می افتد! حالت چهره شما در این موقع دیدنی است . مخلوطی از بهت و خوشحالی! بهت زده از شانسی که آورده اید و خوشحال از بدست آوردن یک ماهی !عرفان نیز همین گونه است با این تفاوت که ماهیان دریای عرفان بسی فراوان ترند.درشت ترین شان اشراق است و کوچکترین شان خون دل!! در این دریا کوسه ماهی درنده نیز هست ! (حالت های تعصب  وسواس افسردگی  جادویی اندیشی  خشک نظری  بدبینی و مکاتب عرفانی منحرف....) پس ماهیگیر باید مراقب این کوسه های آدمخوار باشد!! سیر و سلوک سفارشی نیست  یعنی انسان نمی تواند بگوید از فردا سیر و سلوک را شروع و از پس فردا عاشق خدا می شوم!! عشق ارادی نیست و شاید تا آخر عمر هم سالک به چنین مقامی دست نیابد اگر چه در صورت آشنایی با نور بی همتای خداوند این حالت یعنی نداشتن عشق !! بسیار عجیب و نادر خواهد بود!

مطلب دیگر اینکه درست است که حالات عرفانی سفارشی نیستند ولی می توان آنها را تقویت کرد .فرضاً می توان با افزودن ساعات غور در طبیعت ایجاد حالت شگفتی خود از جهان آفرینش را افزایش داد و یا اینکه اگر در حالت خوش یک احساس عرفانی قرار گرفتیم از آفاتی که باعث از بین رفتن آن احساس خواهند شد دوری کنیم برای مثال اگر یک احساس خیلی لطیف و اهورایی از دیدن یک آسمان زیبای پر ستاره پیدا کردیم بلافاصله اقدام به شنیدن موزیک جاز پر سروصدا نکنیم!! احساسات عرفانی کمیاب هستند پس مبادا آنها را ضایع سازیم! پس حرمت احساسات خود را نگاه داریم.  سیر و سلوک یک فن نیست بلکه یک هنر است به این لحاظ یادگیری دانش عرفان تنها در صورتی کاربرد خواهد داشت که انسان آنها را مانند یک هنرمند بکار ببندد.

ای ز دردت خستگان را بوی درمان   آمده                                    یاد تو  مر عاشقان را مونس جان آمده

صد هزاران همچو موسی مست در هر گوشه ای                         رب  ارنی   گو شده  دیدار جویان آمده

صد هزاران عاشق سرگشته بینم پر امید                                    بر  سر  کوی  غمت    الله  گویان آمده

سینه ها بینم ز سوز هجر تو بریان شده                                      دیده ها  بینم  ز درد عشق   گریان آمده

عاشقانت نعره الفقر فخری میزنند                                            بر  سر کوی  ملامت    پای کوبان آمده

پیر انصار از شراب شوق خورد جرعه ای                                همچو مجنون گرد عالم مست و حیران آمده 

 عارف ایرانی

سیامک

Vancouver July 2006 

                             kahkashanerfan@yahoo.ca

                                                                                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
  لینک

 

عشق خاکی و عشق افلاکی خداوند

 
چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

 

 

 

عشق خاکی و عشق افلاکی خداوند                                           

                                               

من با عشق انسانی موافقم و آن را تمرینی برای پذیرش عشق الهی میدانم. چرا که عشق نیز محتاج  آموزش است هر چند فطری است ولی برای بروز این پدیده باید آنرا پرورش داد.

البته عشق انسانی بدون پذیرفتن خطرات آن ! اگر عشق انسانی منتج به هرزه گری بشود با اصل نیکوکاری سالک در تزاحم خواهد افتاد.از این بابت شاید بتوان گفت بهترین نوع عشق انسانی  عشق های ناکام است !! هم مزایای عشق را دارد و هم کاملا بی خطر است!!

مر حله بعدی  غور در عشق است .وقتی شما عاشق انسان دیگری می شوید و در حالت خود دقت می کنید می بینید که پاره ای از رفتار های کلیدی معشوق شما نظیر یک تکیه کلام .گوشه ابرو! زیبایی دهان یک لبخند و امثال اینها مانند کلیدی احساسات عشقی شما را روشن می کنند  و شما از خود بیخود می شوید . این کلید های عشقی !در عرصه عرفان نیز وجود دارند. در اثر سیروسلوک و آشنایی با حقایق جهان هستی کم کم درمی یابید که با دیدن زیبایی حرکت یک ابر در آسمان.افتادن یک برگ خشک از درخت . یک غنچه گل .ناگهان احساس عشقی را به خداوند پیدا می کنید. این احساس دقیقا نظیر همان احساس عشق انسانی است منتها بدون شائبه جنسی! عشق به خداوند بسیار شبیه عشق های زمان کودکی ماست به همان پاکی و همان شیرینی. 

خوشبختانه کلید های  عشقی که در مورد معشوق های زمینی از پنج و شش و حداکثر ده تا تجاوز نمی کند!در عرصه سیروسلوک بی نهایت است و باندازه تمام زیبایی های پایان ناپذیر طبیعت و خداوند است.

مطلب دیگر در بیان مقام عاشقان خداوند است.در جامعه ما افرادی هستند بسیار تیز هوش که چپ وراست دروغ می گویند و مثل آب خوردن سر مردم را شیره می مالند و گاهی نیز وضع ما لی خوبی پیدا میکنند.گاهی نیز وارد عرصه سیاست می شوند و خلقی را به گمراهی وتباهی می کشند.  خلاصه اینهاختم روزگار قلمداد می شوند !! این افراد در جامعه بعنوان افراد خیلی زرنگ شناخته می شوند و حتی الگو و اسوه بسیاری نیز قرار میگیرند! ولی فقط خدا میداند که اینها چقدر شقّی و بدبختند! آنها از فرط  زرنگی حتی سر خودشان را هم کلاه گذاشته اند! کسی که دست همه مردم را در زرنگی خوانده است!در پس از مرگ از درک کوچکترین و کمترین انوار عشق که در حقیقت پول رایج ! آن جهان است عاجز است و لذا بینهایت فقیر و بدبخت خواهد شد اگر چه هکتار ها  زمین  داشته باشد! او باید التماس عارف بکند.

پس زرنگ ترین آدم روی زمین کیست؟ آن کسی است که بتواند خدا را تور کند! نهایت برد افراد مادی لحظه مرگ است ولی مرگ برای عاشق خداوند تازه شروع کار است! عاشق خدا زرنگ ترین مردم روی زمین است.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است

بارادت بکشم درد که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود به باشد

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست

                                                            

                                                                                              

ونکوور تیر   1386

            E mail 

                             kahkashanerfan@yahoo.ca

 

 

 

 

 

 

 
  لینک

 

آه دکتر مصدق

 
چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

آه دکتر مصدق!    امروز پدیده شوم  تروریسم مهمترین دغدغه رسانه های جمعی و سیاستمداران شده است. ریشه یابی و تحلیل صحیح این پدیده ناپسند از اهمیت زیادی برخوردار است.رسانه های جمعی دنیا مدام درحال القای این مطلب هستند که مقصر تروریست های جهان سومی می باشند ولی این مقاله برآن است که نشان دهد که چنین نیست!

تروریسم در جهان سرمایه داری متولد میشود و رشد می کند و در جهان سوم خود را آشکار میکند. کشور های غربی به گونه ای وانمود میکنند که گویی این پدیده ای نوظهوراست در صورتی که این روند ریشه در رفتارهای گذشته آنها دارد. 

 انها دهها سال بود جهان سوم را از یاد برده بودند و مدام شمال جنوب می گفتنند! و ضمن استفاده از منابع غنی جهان سوم  آنها را عقب افتاده و بد شانس می پنداشتند و با تبختر گاهی کمکی بشردوستانه روانه میکردند و تا دو آسمانخراش آنها در واقعه ی دلخراش یازدهم سپتامبر پایین نیامد متوجه ی جهان سوم نشدند! و ناگهان یادشان آمد که افغانستان دموکراسی ندارد!و عراق چنین است و ایران چنان!

اگر هزاران نویسنده سالها در مجلات معتبر در مورد جهان سوم مقاله مینوشتند  کسی گوشش بدهکار نبود! آنان مانند شاگردی که یکسال  درس نخوانده است و  یکمرتبه بیاد آورده که فردا امتحان دارد! ناگهان متوجه جهان سوم شدند. آنها سالها از تحمیق فرهنگی جهان سوم خوشحال بودند چرا که این امر سود هنگفتی را برایشان در بر داشت.

غرب با تبختر روبوت و آدم ماشینی به مریخ میفرستد و آن را از اینجا کنترل میکند ولی از درک مسائلی که در جلوی چشمش رخ میدهد عاجز است! او آب شدن یخ های قطب را نمیبیند. سوراخ ازون را نمی بیند! انفجار میلیاردی جمعیت کره ی زمین را نمیبیند! اتمام ذخایر معدنی و انرزی زمین را نمیبیند! آلودگی آب وهوا را نمیبیند! فقر  و بیچارگی میلیاردها مردم را نمی بیند!  ولی در عوض به مشتی زست های تکنولوزیکی و مدل های لباس و مو و اسباب بازی های الکترونیکی دل خوش کرده است .

 او سال ها فقط در فکر این بوده است که هر چه جمعیت کشور وارد کننده بیشتر باشد برای اوسود بیشتری خواهد داشت. او متوجه فلاکت و رنج غیر قابل باور این انبوه جمعیت گرسنه نبوده است.در خوشبینانه ترین فرض ها کره زمین ظرفیتی بیشتر از یک میلیارد نفر جمعیت ندارد یعنی یک میلیارد نفر می توانند براحتی و برای مدت طولانی در کمال صلح و صفا و رعایت بهداشت محیط زیست در آن به زندگی بپردازند و در ارتقای معنوی خود بکوشند.در این صورت کره زمین تبدیل به بهشت خواهد شد.

بشر هنوز لیاقت آموزه های بزرگ مردان معنویت را پیدا نکرده است. بشر نادان تر از ان بوده است که تصور میشد. به جهان حیوانات نگاه کنید شیر سمبل درنده گی و توحش است. ولی شیربا همه درنده گی اش هیچگاه شیردیگررا نمی کشد! ولی بشراین کار را می کند.

بشر هنوز نفهمیده است که دهکده جهانی مشکلات جهانی نیز دارد و حکومت مستبدانه و یا جمعیت انبوه یک کشور می تواند صلح جهانی را به خطر بیاندازد. او هنوز نفهمیده است که زمامداران کشورها باید ازسنخ دانشمندان باشند و نه سیاستمداران برآمده از ثروت. یک سیاستمدار  حساس ترین شغل روی کره زمین را بر عهده دارد (حداقل یک میلیون برابر یک پزشک) و یک تصمیم اشتباه او می تواند زندگی یک جامعه را به خطر اندازد ولی برای این شغل! هیچ دستگاه نظارتی مانند نظام پزشکی وجود ندارد و نود و نه در صد سیاستمداران دنیا فاقد مدرک مناسب اند و این مانند این است که فرضاً به یک مکانیک اجازه عمل جراحی چشم بدهیم! و یا بگذاریم یک قصاب پشت هواپیمای 747 بنشیند.

کشورهای صنعتی همچنان بر طبل مصرف میکوبند آنان دارند کره زمین را همچون یک مداد درمدادتراش می تراشند وخلاص می کنند! کره زمین همچون یک حوض آب است که کسی نمی تواند به هنگام شنا در آن ادرار کند و خود از آب آن ننوشد! سرنوشت ملت آلمان به سرنوشت مردم اوگاندا گره خورده است و سرنوشت هردوی آنها به وضعیت مردم بولیوی.

سرمایه داری مردم کره زمین را در یک مسابقه بزرگ آن هم به خرج کره زمین انداخته است.به آدم های اطراف خود نگاه کنید موجودی بانکی آنها هر چقدر باشد باز یک صفر کم دارد!آنها هیچ وقت به ارضای اقتصادی نمیرسند(شبیه آدمی که در کتاب شازده کوچولو به تنهایی در سیاره خودش مدام پول میشمرد!). در حالی که در طبیعت هیج حیوانی بیشتر از نیاز خود شکار نمیکند و از این نظر ما باید تلاش کنیم به حیوانات برسانیم!

 چند گویی من بگیرم عالمی

این جهان را پر کنم از خود همی

 از سویی دیگر منابع انرژی و معدنی کره زمین در حال اتمام است یعنی بیست سال دیگر اوضاع برای فرزندان شما اینگونه که هست نخواهد بود وفاجعه ای در راه است.

تمدن صنعتی دچار جهل مرکب است یعنی بدترین نوع جهل. او نمی داند که نمی داند و بر عکس فکر می کند خیلی می داند! نتیجه این دانش زیاد را می توانید با چشم خود ببینید. دود کره ی زمین را فرا گرفته است! او دچار آلودگی اطلاعاتی شده است یعنی صد ها نوع شامپو و صابون را میشناسد ولی از درک مسائل بدیهی خود عاجز است. ببینید هر سال چند سمینار و سخنرانی و تحقیق در مورد محیط زیست و خطرات افزونی جمعیت برگزار میشود و سیاستمداران به آن ها بی توجه اند و سر روزنامه ها نیز به آمار رشد اقتصادی و میزان ثروت هنرپیشه ها گرم است! ببینید چقدر خرج سگ و گربه میشود که ذره ای از آن خرج کودکان معصوم خیابانی نمیشود و از همه بدتر غرب در حال نابود ساختن فرهنگ شرق و سه تمدن بزرگ و درخشان چین هند ایران و جایگزینی فرهنگ خود است.فرهنگ غرب به کجا می رود؟ مشتی جوان که شلوارشان در حال افتادن از پایشان است!؟

من نمیدانم چرا سیاستمدار غربی ، در خانه خود متمدن – فهمیده – مهربان –طرفدار محیط زیست وانسان دوست است ولی پا را که از کشورش بیرون میگذارد صدوهشتاد درجه تغییر شخصیت می دهد؟ برای مثال سرمایه داری برای رسیدن به پول به کثیف ترین روشها متوسل میشود. نیم قرن است که خاورمیانه در آتش جنگ می سوزد چرا؟ به بهانه جنگ اعراب و اسراییل  پولهای حاصل از نفت را با فروش اسلحه از منطقه خارج می کنند. یک حیله تمیز! اندیشه های محمد و موسی آلت دست کمپانی های اسلحه سازی شده اند. کدام کشور جهان سوم قادر است فرضا با فروش شیر! صد میلیون دلار برای خرید یک هواپیمای جنگی بدهد؟! آیا می خواستید در چنین وضعیتی بجای تروریست گل و سبزه در آید؟!

فلسفه ی جهان سرمایه داری ماهیتا و از نظر تاریخ دیگر جواب گو نیست و تاریخ مصرف آن به سر آمده و باید بشر این خودخواهی متعالی! را دور بیفکند و طرحی نو دراندازد. یا همه ی مردم کره ی زمین با هم نابود و یا باهم نجات خواهند یافت پس دیگر مکاتب فرد گرا یا حتی ناسیونالیست(فرد در قالب کشور!) اعتبار نخواهد داشت. کره زمین یک اکوسیستم بسته است و نمی توان قوانین اقتصاد باز آدام اسمیت را در آن به اجرا در آورد. این درست مانند آن است که شما بخواهید یک طرح بزرگ پرورش ماهی را در آکواریوم خانه به اجرا درآورید!

از دیدگاه انسان امروزی، جهان یک کافی شاپ است در صورتی که جهان یک معبد با شکوه بوده وباید به ان احترام گذاشت. احترام به جهان احترام به خویشتن است. کشور های پیشرفته نمیتوانند بگویند که مسائل و مشکلات جمعیتی کشور بنگلادش به ما مربوط نیست. بنزینی که  یک بنگلادشی می سوزاند سوراخ اوزون را بالای سر آنها گشاد تر خواهد کرد!

از دری که فقر وارد می شود اخلاق از  در دیگر خارج می شود.مشکلات جمعیتی رابطه تنگاتنگ با ایجاد زمینه های بروز تروریسم دارد. در شرایطی که یک ملت به حالت جنون اقتصادی و یا استبداد میرسد به راحتی میتواند طعمه گروه های تروریستی قرار گیرد. و هر گروه و دسته ای قابلیت تبدیل به گروهی تروریستی را خواهد داشت و میتوان تصور کرد که پس فردا علاوه بر تروریست های مسلمان تروریست های بودایی و مسیحی یا حتی فوتبال دوست! هم سبز شوند. جهان سوم گرسنه خسته و بی سواد است. کشور های جهان سوم خاک حاصلخیزی را برای کشت انواع تروریسم دارا می باشند.

غربی ها برای سود بیشتر کلیه ی نهضت های دموکراسی خواه را در اقصا نقاط جهان سرکوب کرده اند و مغزهای متفکر را نیز به کشور های خود برده اند. هنگامی که شاد روان دکتر محمد مصدق در حال پایه گذاری یک دموکراسی بومی در ایران بود او را با یک کودتا ساقط کردند یعنی ملت ایران که میرفت به طور مجانی صاحب دموکراسی شود و به تبع ان تمام کشور های منطقه نیز بسوی  دموکراسی کشیده میشدند اکنون باید هزاران میلیارد دلار خرج شود تا شاید نوعی دموکراسی تحمیلی را بپذیرد و همین گونه است مشروطیت و سالوادور آلنده و پاتریس لومومبا و...... 

حال آن ها با یک خاور میانه زبان نفهم روبرو هستند! آن ها هنوز هم متوجه عمق فاجعه نشدند و به اشتباه مبارزه با معلول را شروع کرده اند. آن ها اگر کار فرهنگی را هم اکنون به طور صحیح آن هم نه بر اساس فرهنگ فرد گرایی، بلکه بر اساس ترویج فرهنگ جهان بشری و احترام به جهان هستی شروع کنند شاید پنجاه سال بعد بتوانند جواب بگیرند.

تروریسم طبیعی ترین عکس العمل هر بشر در اسارتی درطول تاریخ بوده است  پس نمیتوان با نابودی چند گروه و دسته آن را از بین برد.تروریسم سلاح بسیار مخرب و هولناکی است. یک تروریست قدرتی برابر با یک موشک بالستیک را دارد. یک تروریست می تواند به معنای واقعی کلمه یک کشور را فلج سازد مقابله با این پدیده بسیار دشوار و پر هزینه است و می توان انتظار داشت در آینده دولت های بزرگ جهانی نیز به این سلاح ابتدایی مسلح شوند! و با استفاده از بودجه و امکانات نظامی خود تشکیلات تروریستی را در کشورهای دشمن خود پرورش دهند تا در جنگ های احتمالی در آینده از آنها استفاده کنند و در این صورت ما شاهد جهانی پر از ناامنی و وحشت و هراس خواهیم بود . آیا صلح و صفا و آرامش بهتر نیست؟ 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 می توان گفت آن هنگام که فلسفه اصالت فرد جهان غرب به سوی جهان بشری متمایل گردد و جهان بصورت تعاونی  یعنی یکی برای همه وهمه برای یکی اداره گردد و دست از مسابقه های بچگانه تسلیحاتی وصادراتی! ورشد اقتصادی ! برداشته شود و زمام امور کشورها بجای متولیان پول وقدرت(سیاستمداران) بدست دانشمندان مانند زیست شناسان جامعه شناسان وروان شناسان افتد وسازمان ملل برقوانین اساسی تمام کشورها و صلاحیت سیاستمداران  کنترل و دخالت داشته باشد و ترمز قطار جمعیت جهان بشدت کشیده شود و برای کاهش آن برنامه ریزی شود و نظام سرمایه داری مانند کشورکانادا وبرخی کشورهای اسکاندیناوی، محدود و تحت کنترل درآید  آنگاه بشر نجات خواهد یافت و مبارزه با تروریسم مثل آب خوردن خواهد بود. تکنولوزی می تواند یک رفاه نسبی را برای بشر به ارمغان بیاورد و نیازی به جنگ نیست فقط باید بشر از دست خود خلاص شود چرا که جانوری بدتر از خودش بجانش نیافتاده است! 

  

جنگ خلقان همچو جنگ کودکان

جمله بی معنی و مغز و مهان

جمله با شمشیر چوبین جنگشان

جمله در لا ینفعی آهنگ شان

جمله شان گشته سواره بر نیی

کین براق ماست یا دلدل پیی

  

 

   

VANCOUVER AGUST 2006 

  KAHKASHANERFAN@YAHOO.CA

 

 

 

 

 

 

Fertile soil for cultivating all kinds of terrorism

 

Nowadays, evil phenomenon of terrorism is the most important dilemma for politicians and mass media. It is very important to find roots of this evil phenomenon and analyze it correctly. World’s mass media constantly suggesting the Third World countries are responsible for terrorism. This article’s intention is to explain it is not true.

 

The birth place and growth of terrorism is in the world of capitalism but it manifests itself in the Third World.  Western countries pretending that terrorism is a new phenomenon, but its roots can be traced back to their past behaviors.

For decades Westerners were engaged in the North and South dialogue and have had forgotten Third World countries. While using Third World’s rich resources, west was labeling them underdeveloped and misfortunate. Ostentatiously every now and then offered them some humanitarian aids but it was the Twin Towers tragic incident on September 11th which grabbed their attention to the Third World. All of a sudden they remembered there is no democracy in Afghanistan, Iraq and Iran?!

 

For many years several thousand of writers published their articles on many problems in the Third World in reputable magazines, but nobody paid attention to them. It is like some students who do not study the whole year suddenly remember that the next day is the exam day. The westerners approached Third World in this manner...  For years westerners were happy with debasing cultural values of Third World mainly because westerners had gained an enormous benefit for the Third World...

 

The West proudly sends robots to the Mars and can control their movements from the earth but the west has failed to understand events which are happening in front of their face! They do not notice the Artic ice is melting, the hole in ozone layer, earth’s population’s explosion and  depleting world’s natural resources! Neither takes notice to water contamination and air pollution nor billions of people living in poverty and desperation! Instead, they are engrossed in technology, fashion wears and electronic gadgets.

 

Profited by ever increasing population of consumer countries the west did not pay attention to unbelievable misery, poverty and hunger of the mass population.

 

Based on optimistic assumptions, the earth can sustain only one billion populations, meaning they will be able to live happily for a long time in peace and tranquility in a clean and hygienic environment. Giving the above the earth would be like heaven.

 

We have not fully grasped the instructions of significant spiritual men such as Buddha, Mohammad, Jesus, Muses, Gandhi and Yugas. Human has been more ignorant than that was imagined. Look at the animals, lion is the symbol of savagery and brutality, but even lions with tendency to kill will not kill another lion, shamefully human beings do.

We are yet to understand that global village has its own global problems. A dictatorial government or an overpopulated country can endanger global peace. West has not yet conceived that government members must be chosen from elites and not from politicians who are wealthy. Politicians have the most sensitive responsibilities (at least 1 million times more than a physician) towards globe. Their wrong decisions can endanger lives of the society. However for this profession there are no regulatory bodies to control them, such the one exit for medical practitioners.  Almost 99 percent of politicians lack appropriate academic degrees. This is like allowing an auto mechanic to perform eye surgery or letting a butcher to pilot a 747 passenger airplane. Is not hard to imagine that a politician not to be a sociologist? Is it possible for a politician not to be a psychologist? Can he/she be unaware of the human evolution history?! Not knowing anything about the structure and the biological desires of human beings?

Developed countries are still hitting on the consumption drum. They are exhausting the earth like a pencil consumed in the pencil sharpener! Planet Earth is like a swimming pool when you peed in inevitably you may have swelled some of it while swimming! Destiny of the Germans is tied to Ugandans and theirs is tied to Bolivians, etc.

Capitalism at the expense of earth has opened a very big competition.  Look at the people around you, whatever their bank account balance is; it still lacks one more zero at the end of the figure. They will never feel financially satisfied, similar to the character of that person in the book of “Little Prince”, who constantly was counting money! Yet in the wild life, animals would not hunt more than their need. From this point of view we have to try to catch up with them.

As we know the energy and mineral resources of earth are about to finish, it means in the next 20 years the world would not be like today for your children anymore. A catastrophe is about to happen. Mankind’s survival is in his/her simplicity. When it comes to complexity, human will lose his/her identity. Mankind’s way of thinking may cause a chaotic destruction of its kind.  West by this way of thinking is in double ignorance, which is the worst one.  West does not know a thing and still thinks knows everything. On the latter part one can observe that despite vast amount of knowledge it has gained we are surrounded by polluted information. We know more than 100 types of shampoos and soaps trade names but we are unable to understand our immediate and obvious problems.  

Each year many seminars, speeches and investigations on environmental issues and the dangers of overpopulation are held, however politicians do not pay attention to their findings. Newspapers are busy in reporting economical growth statistics and estimated wealth of actors, actress and rich people!

Each year thousands of dollars are being spent on cats and dogs, but very little has been spent on innocent homeless street kids. Worst of all, west is trying to destroy Eastern cultural values such as looming civilizations of, China, India, and Iran by replacing their values with the Western values. What are western values? Bunch of teens with lose pants which are almost falling!? 

I can not understand why a westerner is civilized, mature, kind, pro environment, and compassionate  in his/her homeland, but as soon as stepping out of his/her country his/her views changes 180 degrees?! For instance, capitalism will use any dirty trick to accumulate more wealth. Why Middle East for almost half a century is burning in war flames?  War between Arabs and Israel is a good way of justifying transferring oil money out of the region by selling weapons to countries at war. In fact Mohammad and Mosses have become the puppets of arms manufacturing industries. Which one of the third world countries is able to by selling only milk can afford to pay 100 million dollars for a fighter jet?  Given the above are you expecting to see the growth of grass and blossoms instead of terrorism in such conditions?!

Emergence of capitalism has been a natural phenomenon in mankind’s history, however Capitalism philosophy is no longer can solve mankind’s problems. From the historical point of view it is an expired phenomenon. Human should ditch this selfishness and come up with new ideas. People on the earth either will perish or survive, so individualism or even nationalism will no longer be valid. The planet earth is a closed ecosystem and the rules of open economy of Adam Smith can not be implemented. This is exactly like the idea to build a huge fish farm plant in a small aquarium at home!

The west should not view the world like a coffee shop to nip and to have a coffee and that’s it. The world is a splendid temple and has to be respected. Respecting the world is like respecting yourself. Developed countries can not say that problems and troubles of people in Bangladesh have nothing to do with them. The gas that a Bangladeshi burns will widen the hole in the ozone layer over his head.

Whenever poverty shows its ugly face, morality takes a hike.

Population problems are in close relation with the emergence of terrorism.  In the situation that a nation reaches the economical dementia or tyranny, it can easily be a bait of the terrorist groups. Each and every group has tendency to become a terrorist group and can be imagined that apart from Muslim terrorists, other groups such as Buddhist, Christian or even soccer fan terrorist groups would emerge. Third World countries are hungry, exhausted and illiterate. Therefore, those countries have a very fertile soil for planting all kinds of terrorism.

To get more benefit Westerners have suppressed all democratic movements all over the world and attracted intelligent people (brain drain) to their countries. When the late Dr. Mohammad Mosaddeq was implementing democracy in Iran. He was toppled through a coupe. It meant a free and democratic Iran, could have brought democracy for all the countries in the region. This was not what Westerners wanted.  They now want to spent thousands and billions of dollars to bring a sort of democracy the west wanted to establish such as that of Salvador Allende, Patrice Lumumba.

Nowadays they are facing a fatuous Middle East! They have not yet understand the depth of the disaster and erroneously began fighting with the effects. If they start doing cultural planning today, not based on western individualism values, maybe within the next 50 years a result can be obtained. Terrorism is the most natural reaction of human in captivity throughout the history, so it can not be wiped out by only destroying one of two groups. Act of Terrorism is a very destructive and horrendous weapon. A terrorist is as powerful as a ballistic missile. In one word; it can truly disable a country. Fighting with this phenomenon is very difficult and expensive. One can expect that world leading countries in the future can arm themselves with this basic and cheap weapon! Meaning, by creating, funding and nurturing terrorist organization and arming them with military equipments in their target countries the west can one day use them for potential assaults. In this case we will witness a world full of insecurities, horror, and fear. Don’t you prefer peace, tranquility, and truce instead?

I haven’t heard sweeter than whispering love

It is like a souvenir lasting in this world

Suppose astronomers inform you that a humongous comet is approaching the earth and will strike our planet in a year. Scientists predict that it is more likely a huge part of earth will be destroyed. Imagine how nations will set aside their differences and hand in hand will work together to find a solution. One can understand this is feasible, thus, when the philosophy of individualism of western world leans towards humanity, the world will be ruled based on cooperation, meaning one for all and all for one. Frivolous weaponry, exporting and economical competitions should be stopped. Countries must be ruled under elite governmental bodies consisting of biologists, sociologists and psychologists instead of guardians of wealth and power (politicians). When United Nation can control and interfere with constitutional laws of all countries and by pulling brakes on population growth by means of proper planning then capitalist countries such as Canada would be under control of UN and it is only then mankind will survive. Thus fighting against terrorism would be too easy.In this case, Canada and some Scandinavian countries are the best sample can become lead for all the countries in the world. Capitalism in these countries is under control.  Technology can facilitate mankind with a relative comfort, so there would be no need for war. Mankind should only be freed form himself/herself, because he/she has never fought any worst beast than himself!

Siamak Aghazeinali

kahkashanerfan@yahoo.ca

(THIS ESSAY IS FOR SALE AND NO ONE ALLOWED TO

PUBLISH IT WITH OUT PERMISSION)

 

 
  لینک

 

کنترل جمعيت گام اساسی برای فقر زدايی

 
چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥

 

 

 کنترل جمعیت؛ گام اساسی برای فقر زدایی

همگان می دانیم که محو چهره کریه و زشت فقر از دیرباز مورد توجه اندیشمندان و مکاتب مختلف فکری و اجتماعی بوده است. در هر جامعه ای مقدار نامشخصی « رفاه عمومی » وجود دارد که با تقسیم آن بر افراد جامعه سهم هر نفر مشخص می گردد. بدیهی است برای افزایش رفاه عمومی هر فرد از اجتماع  دو کار میبایست انجام داد:

 - افزایش مقدار رفاه کلی جامعه

 - محدود کردن تعداد نفرات استفاده کننده

میزان رشد رفاه کلی جامعه بشدت متأثر از میزان تمدن و توسعه یافتگی آن جامعه است و متأسفانه بعلت رشد سریع جمعیت در بسیاری از کشورهای جهان سوم، توسعه اجتماعی همواره یک گام از توسعه جمعیت عقب تر است و در این کشورها همواره توسعه، جبران مافات بشمار می رود!!

افزونی جمعیت و عدم وجود یک ساختار صحیح اجتماعی و فرهنگی مناسب باعث می گردد که نیازهای اساسی جامعه، آنچنان مشکلات جدی و حادی را ایجاد کند که امکان هرگونه برنامه ریزی جامع و عمل به آن را از سوی کارگزاران سلب گردد و یا اینکه برنامه های اجرایی ناقص بوده و نیازهای واقعی جامعه را برآورده نکرده و خود در آینده بخشی از یک معضل پیچیده را تشکیل دهند.

 در این ارتباط، مشکل جمعیت، مسئله ای بسیار مهم و اساسی، برای ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی یک کشور بشمار می رود و لزوم کنترل آن یکی از وظایف اصلی و اساسی دولت ها بحساب می آید.

تاریخچه  

موضوع جمعیت و افزایش آن از دیر باز مورد توجه متفکران و اندیشمندان بوده است. تاریخ نظریه های جمعیّتی را به سه دوره پیش از مالتوس, مالتوس و بعد از مالتوس تقسیم می کنند. در دوره پیش از مالتوس مسئله جمعیت فقط در بین متفکرین یونانی و اسلامی مطرح بوده است. بطور کلی فلاسفه یونان با افزایش نفوس مخالف بوده اند. افلاطون و ارسطو, اپیکوریان و رواقیون از پیروان افزایش جمعیت هستند. دو فیلسوف نامدار یونانی, افلاطون و ارسطو عقیده داشتند که جمعیت یک دولت شهر نباید چنان قلیل و اندک باشد که به استقلال اقتصادی و قدرت نظامی آن صدمه وارد آورد و نه چندان زیاد که اصول یک حکومت دموکراتیک را متزلزل سازد. افلاطون در باره کاهش جمعیت عقیده دارد که اگر لازم باشد باید تولید مثل  را در خانواده های پر فرزند منع کرد یا گروهی از جماعات انسانی را به خارج از شهر کوچ داد. او حتی تعیین تعداد  ازدواج ! را به تشخیص زمام داران محول می کند تا به صلاحدید خود تعداد اهالی شهر (آرمان شهر) را به یک میزان نگاه دارند! تا شهر بزرگ و یا کوچک نشود. در مورد جمعیت افلاطون بیش از کمیّت به کیفیّت آن معتقد بوده است. کتاب جمهوریت او اولین رساله در مورد تولید مثل است. ارسطو از نظر اندیشه و تخیل از استاد خود افلاطون فراتر می رود و عقیده دارد که قانون گذاران باید فعالانه در تنظیم امور جمعیت مداخله کنند و می گوید؛ اگر این امر به اختیار و اراده افراد گذارده شود, خطر افزایش جمعیت همواره وجود دارد. افزایش جمعیت, باعث فقر مدینه(شهر) شده و طبقه بیچارگان را ایجاد می کند. از این رو برخی از صاحب نظران وی را از جمله پیشروان اندیشه های مالتوس بشمار آورده اند.

 از متفکرین ایرانی و اسلامی که با افزایش جمعیت مخالف بوده اند می توان از ابوریحان بیرونی، ابن خلدون، ابن مسکویه، ابوالعلاء معری ، امام محمد غزالی و خواجه نصیرالدین طوسی نام برد. همچنین افرادی همچون زکریای رازی و ابوعلی سینا پزشکان نامدار ایرانی و ابن قیوم، و المجوسی الاهوازی، اسماعیل جرجانی ، ابن جامی، ابن بیطار, و شیخ داوود انطاکی از کسانی بوده اند که در زمینه پیشگیری از آبستنی و روش های آن تحقیقات ارزشمندی کرده اند. ابوریحان بیرونی دانشمند نامدار ایرانی در کتاب ماللهند در تعقیب تسلسل علیّت، به افزایش بیش از اندازه جمعیت اشاره کرده و آن را پدیدآورنده دشواری های اقتصادی دانسته است. ابن خلدون فیلسوف و جامعه شناس بزرگ مسلمان اندلسی در سده هشتم هجری را می توان جزو اندیشمندان طرفدار حدّ متناسب جمعیت قلمداد کرد. وی در کتاب « العبر و دیوان المبتداء و الخبر...» به مسئله جمعیت توجه مخصوصی مبذول داشته است. او برای اولین بار مسئله رابطه آلودگی هوا و محیط زیست با تراکم جمعیت مطرح کرده است.

نخستین کسی که نظریۀ او مبدأ و منشاء تحول عظیم فکری در مورد کنترل جمعیت شده است ، توماس رابرت مالتوس انگلیسی است. او با مطالعات فراگیر خود این نکته را دریافت که عوامل بدبختی انسانها متعدد است و نمی توان فقط با اصلاحات سیاسی و اقتصادی فقر و نداری بشر را ریشه کن ساخت. او در پی یافتن علل و عوامل سیاه روزی انسانها، مطالعات عمیقی انجام داد. وی عقاید و نظرات خود را در کتابی به نام؛ «اصل جمعیت و تأثیر آن در بهبود آینده جامعه» منتشر کرد و پس از آن نیز کتابی تحت عنوان« تحقیق در اصل جمعیت و اثرات گذشته و کنونی آن در سعادت بشری» انتشار داد. کتابهای او در حقیقت اولین مبانی یک سیاست جمعیتی بود. به نظر او سرعت افزایش جمعیت به صورت تصاعد هندسی و سرعت افزایش مواد غذایی بصورت تصاعد عددی است. مالتوس معتقد بود با وجود ازدیاد جمعیت، کمک های مالی و نقدی به جمعیت و یا به عبارت ساده، نگرش نوانخانه ای!، مسئله ای را حل نکرده بلکه موجب افزایش فقر و کاهش تولید می شود. لذا جمعیت زیاد، تولید مطلوب را نداشته و در نتیجه همواره وابسته می ماند و تزریق های مقطعی نیز کاری از پیش نمی برد. او موانعی را که در برابر افزایش طبیعی جمعیت وجود دارند، از دو صورت خارج نمی داند:

الف- موانع کاهنده و منهدم کننده جمعیت (فقر، جنگ، بیماری، گرسنگی و...)

ب- موانع اخلاقی (تأخیر در ازدواج، جلوگیری از توالد و تناسل)

مالتوس موانع اخیر یعنی موانع اخلاقی را با همه محرومیت هایی که ایجاد می کند ارجح می داند. وی به دلیل معتقدات مذهبی خود با عواملی نظیر جنگ، طاعون، قحطی و نظایر آنان به عنوان وسیلۀ تعدیل جمعیت موافق نبود. وی همچنین با تمام شیوه ها و طرق جلوگیری از بارداری مخالفت می کرد! او تنها طریق و راه حل را جهاد نفسانی می دانست! محدود کردن روابط جنسی به روابط زناشویی و انجام عمل ازدواج به شرط کفایت مرد در قبول مسئولیت خانواده از توصیه های اوست. نظریه های مالتوس اگرچه بدیع و نو بود و توانست اذهان متفکران را به سوی مشکل افزایش جمعیت معطوف سازد ولی ابهامات زیادی در بر داشت.

 پس از مالتوس معتقدان مکتب مالتوسیون جدید تحت تأثیر اندیشه های او به پشتیبانی از جلوگیری از افزایش جمعیت برخاستند بدون اینکه الزامات اخلاقی او را در نظر داشته باشند. جان استوارت میل، اقتصاد دان نامدار انگلیسی کثرت جمعیت را به شدت نکوهش کرده و بیان می دارد که طبقه کارگر، بدون جلوگیری از افزایش بی تناسب جمعیت نباید انتظار بهبودی در سرنوشت خود را داشته باشد. وی را می توان تا حدی از مالتوسیون جدید بشمار آورد. بنیان گذاران مکتب کلاسیک جمعیت یعنی آدام اسمیت، ریکاردو، مالتوس و جان استوارت میل معتقدند که با وجود جمعیت بیش از حد نمی توان به مطلوبیت اقتصادی دست یافت. مکاتب کلاسیک و نئوکلاسیک، بدنبال جمعیت متناسب و کنترل شده هستند.

حد متناسب جمعیت

 نظریۀ جمعیت متناسب که نخستین بار بوسیله کارل وینکل بلخ، مطرح شده بر این اصل مهم بنا نهاده شده است که رشد جمعیت تا حد و میزان مشخصی نافع و سودمند بوده ولی بعد از آن مضّر و صدمه آفرین است. بر اساس این نظریه رشد جمعیت بایستی تا حدّ کافی صورت پذیرد. این نظریه هم اکنون بعنوان بهترین نظریه جمعیتی در سطح جهان پذیرفته شده است و از سال 1945 تاکنون آنچه که سازمان ملل متحد بعنوان توسعه اجتماعی و اقتصادی توصیه می کنند ملهم از نظریه جمعیت متناسب است. مشکل اصلی این نظریه در نامشخص و نا معلوم بودن مفهوم« حدّ کافی» است و این سؤال پیش می آید که در چه  شرایطی تناسب جمعیت وجود خواهد داشت؟ متأسفانه برای تعیین و محاسبه حدّ متناسب جمعیت، یک معیار مشخص وجود ندارد و هر صاحب نظری بنا به سلیقه و اندیشه خود معیاری را پیشنهاد می کند. در این میان جمعیت کم نیز نمی تواند بعنوان حدّ متناسب قرار گیرد چرا که بسیاری از کشورهای جهان سوم هستند که جمعیت آنها نسبت به وسعت کشورشان کم است و می توانند حتی چهار الی پنج برابر یا بیشتر از جمعیت کنونی را در خود جای دهند، ولی متأسفانه شدیداً دچار مسائل و مشکلات افزایش جمعیت هستند! به این دلیل که توانایی اداره کردن و کنترل و برنامه ریزی برای رفع نیازهای جامعه خود را ندارند! بطور کلی می توان گفت که هر گاه جامعه به لحاظ درآمد سرانه، تولید، سطح زندگی، رفاه و اشتغال، در سطح بالا واقع شود، می توان آن جامعه را دارای جمعیت متناسب دانست. چنین حالتی برای برخی از کشورهای اروپای غربی مثل آلمان و انگلیس و فرانسه وجود دارد. در این میان، ویره ورنه جمعیت شناس فرانسوی یکی از بهترین و دقیق ترین نظریه ها  را برای حدّ متناسب ارائه کرده است. بنظر او جمعیت متناسب، عبارت است از ایجاد بهترین تعادل ممکن بین منابع و تعداد جمعیت. بگفتۀ وی جمعیت یک کشور یا منطقه در صورتی از لحاظ اقتصادی در حد متناسب قرار دارد که دارای سه شرط باشد:

الف- تمام افراد فعال کشور در مشاغل مختلف اجتماعی جذب شده باشند.

ب- سطح متوسط زندگی جامعه در شرایطی باشد که هر فرد بتواند روزانه 2500 کالری غذا در اختیار داشته باشد و علاوه بر آن بتواند مقداری از درآمد خود را که حداقل پنجاه درصد کل عایدی اش باشد در زمینه هایی غیر از احتیاجات غذایی به مصرف برساند.

ج- از منابع کشور و یا منطقه بطور منطقی و متناسب بدون تخریب اقتصادی بهره برداری شود.

نظریه اسلام نیز در این مورد، جمعیت متناسب است. در اسلام بطور ضمنی بر لزوم نوعی برنامه ریزی برای حفظ سلامت اقتصادی و رفاهی خانواده تأکید شده است و باید بین درآمد خانواده و آسایش آن یک رابطۀ عقلایی و منطقی وجود داشته باشد و پدر و مادر بایستی توانایی کافی برای نگهداری فرزندان خود را دارا باشند. تکلیف به اندازه  توانایی و طاقت و دچار زحمت و رنج نشدن، معیارهای حدّ کافی برای خانواده و جمعیت هستند. بر اساس این تعبیر فقط تا زمانی که جامعه مشکلی در ارتباط با رفع انواع نیاز های خود نداشت، وبا توجه به ظرفیت محیط زیست، افزایش جمعیت مجاز است.

حد ایده آل نرخ رشد جمعیت برای کشورهای توسعه نیافته و پر جمعیت،نرخ رشد صفر درصد است.چنین نرخ رشدی دارای مزایای بیشماری است و هم اکنون بسیاری از کشورهای پیشرفته و توسعه یافته از آن استفاده می کنند و بهره فراوان می برند. تأثیر رشد جمعیت صفر بر سطح رفاه عمومی بسیار زیاد است. این نرخ، باعث خواهد شد که نیازهای اساسی جامعه یعنی خوراک ، پوشاک، مسکن و آموزش، پس از گذشت مدت زمان مناسب، اشباع شوند و فروكش کنند و اکثریت افراد، دارای مسکن و سر پناه مناسب شوند و از نظر خوراک و پوشاک تأمین گردند. این امر بعلت از بین رفتن «نیازهای جدید» که معمولاً رقم بسیار قابل توجهی را تشکیل می دهند، بوجود می آید. در این حالت تقاضاها و نیازها فقط در جهت بهینه سازی و نوسازی امکانات فعلی وجود خواهند داشت. برای مثال بجای تقاضا برای افزایش تعداد واحدهای مسکونی و بالا رفتن کمیت آنها، این تقاضاها بیشتر از جهت نوسازی و بهسازی منازل مسکونی مطرح خواهند شد. از سوی دیگر روند پیشرفت تکنولوژی و دستاوردهای علمی بگونه ای است که قادر خواهد بود یک رفاه نسبی ولی نا کامل را برای همه افراد بشر به ارمغان بیاورد. این امر در صورت وجود رشد جمعیت صفر بسیار سریع تر قابل دستیابی است. بر فرض تکنولوژی نوین اتومبیل سازی، همواره بر تولید انبوه تر و ارزان تر اتومبیل ها ی جدید تلاش داشته است. این امر در نهایت منجر همگانی شدن استفاده از اتومبیل حتی توسط اقشار محروم جامعه می گردد و در صورت رشد صفر درصد جمعیت، بزودی بازار خرید این محصول، اشباع خواهد شد.

در زمینه مواد غذایی، رشد صفر جمعیت، باعث حفظ منابع طبیعی و حداکثر استفاده از امکانات موجود می گردد و از فشارهای وارده جهت افزایش منابع تأمین کننده غذا می کاهد و می تواند نقش مهمی در حفظ محیط زیست ایفا کند و با نیل به آن پس از مدتی عرضه و تقاضای مواد غذایی برابر گشته و همزمان با رشد دانش و تکنولوژی زراعی و دامپروری، ما شاهد وفور مواد غذایی در جامعه خواهیم بود. نقش بسیار مهمی که رشد صفر جمعیت خواهد داشت کنترل تورم اقتصادی است. هنگامی که در زمینه تأمین نیازهای اولیه، عرضه و تقاضای محصولات برابر شود، این کار یک ثبات بسیار مطلوب اقتصادی را بهمراه می آورد و از رشد قیمتها و تورم جلوگیری خواهد کرد و حتی ممکن است در این زمینه ما شاهد رشد منفی قیمت ها نیز باشیم.

رشد جمعیت صفر در کشور هایی که از نظر ساختار جمعیتی بسیار جوان هستند، باعث خواهد شد که نوعی تناسب در بین گروه های سنی مختلف بوجود آید و در نتیجه بر نیروی مولد جامعه افزوده گردد.     

آثار زشت رشد بی رویه جمعیت 

رشد بی رویه جمعیت، مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بسیاری را در پی دارد. نتایج ملموس این رشد بی رویه، فقر، بیکاری، فساد اجتماعی، رشد سریع شهرنشینی و حاشیه نشینی، پایین آمدن سطح بهداشت عمومی، از بین رفتن زمین های کشاورزی و منابع طبیعی، آلودگی محیط زیست، مهاجرت های وسیع افراد به خارج از مرزها، جوانی جمعیت، جنگ، ناامنی و دهها معضل دیگر است.

فقر یکی از پیامدهای بسیار ناگوار افزایش جمعیت است. رابطه فقر و افزایش جمعیت یک دور و تسلسل باطل را تشکیل می دهد. یعنی فقر باعث ایجاد موقعیت اجتماعی پایین و نامطلوب گشته و این خود کمبود آموزش و مراقبت های پزشکی و خدمات تنظیم خانواده و امثال اینها را باعث می شود که افزایش باروری را در پی دارد و با ازدیاد باروری تعداد محرومین و فقرا بیشتر شده و این سیکل مجدداً تقویت و تکرار می شود. فقر و بیکاری و دیگر نتایج شوم آن نارضایتی عمومی مردم از دولتها را در پی دارد و زمینه شورش ها و انقلابها و کودتاها را فراهم می سازد. افزایش بی رویه جمعیت، امنیت اقتصادی و اجتماعی را به خطر می اندازد و امنیت اقتصادی و اجتماعی از امنیت ملی جدا نیست.

از نقطه نظر جمعیت شناسی علت عمده تفاوت فاحش در درآمد سرانه کشورهای صنعتی و در حال توسعه، رشد انفجاری جمعیت است. در جوامع صنعتی افزایش سطح زندگی اقشار فقیر جامعه به جهت کاهش بعد خانوار کاملاً محسوس است. در حال حاضر بسیاری از امور رفاهی که در کشورهای غربی و صنعتی به چشم می خورد، به جهت بکارگیری نظریات و سیاست های مختلف جمعیتی است. آنان به این نتیجه دست یافته اند که جمعیت متعادل یعنی اقتصاد بهتر.

در مورد آموزش و پرورش، جامعه ای که با مشکل جمعیت مواجه است، امکان تحت پوشش قرار دادن تمام افراد خود را نخواهد داشت. موضوعی که از اهمّ مسائل کشور های جهان سوم است همین عدم تناسب بین ازدیاد جمعیت و امکانات آموزشی است. محیط زیست نیز به شدت متأثر از این مسئله است. از بین رفتن خاک و جنگل، کمبود آب و استفاده نامناسب از آن، آلودگی محیط زیست، مصرف گرایی بیش از اندازه و حجم عظیم زباله های شهری و صنعتی همه از عوارض این پدیده هستند. آلودگی های زیست محیطی هم اکنون ابعادی جهانی پیدا کرده است. از جمله می توان گرم شدن کره زمین، آب شدن یخ های قطب و افزایش دی اکسید کربن و گازهای گلخانه ای را برشمرد.

عامل جمعیت بعنوان یک شاخص در ارتباط تنگاتنگ با سایر شاخص های بهداشتی، آموزشی، توسعه و ... قرار می گیرد. این شاخص در کشورهای جهان سوم به علت نبودن تکنولوژی کافی و مناسب، مشکلاتی را فراهم آورده است. غذا، پوشاک، مسکن و آموزش و پرورش از مسائل مهمی هستند که اختصاص بودجه به هر یک از آنها اغلب دولتها را با مشکل مواجه می کند و مانع از آن می شود تا بتوانند در سیاست گزاری های خود موفق شوند.

نقش افزایش جمعیت بر توسعه انکار ناپذیر است. عدالت اجتماعی و توسعۀ اجتماعی به دنبال نظم اجتماعی در جوامع پیدا می شوند. توسعه اقتصادی نیز امروز در مبحث جمعیت مطرح می شود. توسعه اقتصادی رابطه نزدیک و مستقیمی با کنترل جمعیت و تنظیم خانواده دارد. افزایش جمعیت و بی توجهی به تنظیم خانواده روند توسعۀ اقتصادی در جوامع جهان سوم را به خطر انداخته است. امروزه از کنترل جمعیت به عنوان ابزاری جهت توسعه اقتصادی استفاده می شود. اقتصاد دانان بر این عقیده اند که در برابر هر یک درصد رشد جمعیت، باید چهار درصد رشد اقتصادی وجود داشته باشد. اگر این نسبت کاهش یافت آنگاه کاهش سطح زندگی و فقر و به قهقرا رفتن جامعه اجتناب ناپذیر خواهد بود. توسعه اقتصادی، امروزه نیاز به جمعیت محدود ولی با کیفیت و کارایی بالا دارد. جمعیت های بزرگ انسانی خودبخود در برنامه های توسعه ملی کارساز نیستند بلکه میزان آموزش و تخصص آنها است که کارایی جمعیت را تضمین می کند. یعنی یک جمعیت فعّال، با سواد و آموزش یافته می تواند در امر توسعه یک امتیاز بزرگ بشمار آید نه یک جمعیت آموزش نیافته و بی سواد و نا متخصص! به تعبیر دیگر در بحث جمعیت « کیفیت» مطرح است و نه «کمیت». لذا امروزه در محافل توسعۀ اقتصادی و اجتماعی، تحول جمعیتی از کمیت به کیفیت مد نظر است. همانگونه که قبلاً گفته شد، به علت رشد سریع جمعیت در بسیاری از کشورهای جهان سوم، همواره توسعه، یک گام از توسعه جمعیت عقب تر است و در این کشورها «توسعه» همواره جبران مافات بشمار می رود! پیشگیری از افزایش جمعیت جهان یک ضرورت مطلق است. در خوشبینانه ترین فرض ها، کرۀ زمین ظرفیتی بیش از یک میلیارد نفر را ندارد. یعنی یک میلیارد نفر می توانند در کمال خوشبختی و بدون نگرانی از کمبود مواد غذایی و اتمام منابع انرژی و آلودگی محیط زیست در آن زندگی کنند. از طرف دیگر بر فرض هم که کره زمین ظرفیت آن را داشته باشد، از این جمعیت انبوه چه سودی عاید خواهد شد؟! مگر می توان به صرف اینکه ما در بانک دارای موجودی بانکی هستیم تمامی آن را خرج کنیم و چیزی برای روز مبادا نگذاریم؟! ما همواره باید بیاد داشته باشیم که یک کرۀ زمین بیشتر نداشته و یدکی نیز برای آن، وجود ندارد!

سیاست های مخالف باروری

سیاست های مخالف باروری، از جمله سیاست های جمعیتی است که برای محدود کردن رشد جمعیت اتخاذ می شود. باروری رکن اول تغییرات جمعیتی و زمینه اصلی پیدایی رشد جمعیت است و به عنوان عامل عمده تغییر در ساختار جمعیتی شناخته می شود. لذا پیشگیری از آن بهترین درمان بحساب می آید. نرخ باروری در روستاها بسیار بالاتر از شهرها است. عوارض بالا بودن نرخ زاد و ولد در روستاها و متعاقب آن مهاجرت روستاییان به شهرها بر جمعیت شهر نشین تأثیر نامطلوب می گذارد و بطور خلاصه دود آن در چشم شهر نشینان هم می رود. در مقیاس جهانی همین مقایسه بین کشورهای جهان سوم و پیشرفته وجود دارد. آلودگی های وسیع آب و هوایی و مصرف انبوه منابع طبیعی توسط کشورهای پرجمعیت، تأثیری کاملا محسوس بر کشورهای مترقی و پیشرفته دارد که پدید آمدن سوراخ اوزون یکی از آنها است!

استفاده از تجربیات کشورهایی که توانسته اند رشد جمعیت خود را به صفر برسانند نظیر چین و پاره ای از کشورهای اروپایی می تواند راهگشا باشد. کشورهای توسعه یافته نظیر کشورهای اروپایی ، آمریکا، کانادا و ژاپن رشدی کمتر از یک درصد را دارا هستند.

حمایت مالی گسترده

برنامه تنظیم خانواده و کنترل باروری نیز مانند آموزش و پرورش و بهداشت می بایست بطور گسترده ای از نظر مالی حمایت شود. سازمان ملل متحد توصیه کرده است که برای در اولویت قرار دادن برنامه تنظیم خانواده حداقل یک درصد از تولید ناخالص ملی کشورها به این امر اختصاص یابد. هرگونه قصور و کوتاهی در زمینه کنترل جمعیت مشکلات بیشماری را در پی خواهد داشت که هزینه های آن به مراتب بیش از هزینه های مربوط به برنامه های تنظیم خانواده است. برای مثال بدیهی است که هزینه تهیه یک بسته قرص ضد حاملگی و یا کاندوم از هزینه های تهیه خوراک، بهداشت، آموزش، ورزش، ازدواج و مسکن برای یک فرد کمتر است.

تعیین گروه های هدف و حمایت از محرومین

سیاست های کنترل جمعیت باید بیشتر اقشار محروم و کم درآمد را نشانه رود چرا که با توجه به عوامل شیوع باروری، این اقشار آمادگی بسیار بیشتری را دارند. این امر موجب می شود عوارض منفی در میان این اقشار به شدت کاهش یابد و از طرف دیگر نقش عامل مرگ و میر در تعدیل ثروت بیشتر شود. حتی در این ارتباط برخی معتقدند که با جلوگیری از باروری طبقات محروم و تشویق طبقات مرفه به زاد و ولد می توان تا اندازه ای از اختلاف طبقاتی کاست و جامعه را یکنواخت تر کرد. این فرایند از طریق مرگ و میر افراد متموّل و تقسیم ثروت های آنان در بین فرزندان و ورثه آنها و ازدواج این افراد با طبقات اجتماعی دیگر صورت می پذیرد. کنترل جمعیت بطور طبیعی باعث تقسیم نسبی ثروت ها و کمک به یکنواختی جامعه و کاهش اختلاف طبقاتی می گردد. البته این امر باعث از بین رفتن تفاوت ها و اختلافات های طبقاتی و ظلم و اجحاف نخواهد شد ولی عامل بسیار مؤثری در کاهش آن یا در نهایت جلوگیری از افزایش آن خواهد بود.  به هر حال کنترل جمعیت بایستی یک اقدام فراگیر باشد ولی در صورت وجود کمبود امکانات، باید سهم بسیار بیشتری را برای اقشار محروم قائل شد.

یکی از بهترین گروه های هدف برای آموزش کنترل جمعیت، سیاستمداران و مدیران جامعه هستند. با توجه به وضعیت کنونی کره زمین بسیاری از افراد این گروه فاقد آگاهی لازم در مورد خطرات افزونی جمعیت می باشند. آموزش جمعیت را باید از سیاستمداران و مدیران آغاز کرد. هنگامی که نخبگان و آگاهان جامعه از خطرات جمعیت آگاه نیستند از مردم عادی چه انتظاری می رود؟!

 حکومت های توتالیتر و دیکتاتور ها نیز مشوق افزایش جمعیت هستند. آنها با برداشتی کودکانه افزایش جمعیت را بمنزلۀ افزایش قدرت نظامی خود می دانند غافل از آنکه در جنگ های آینده « کیفیت ادوات و نیروی نظامی» عامل پیروزی خواهد بود.  بگذریم از نظام سرمایه داری جهانی که پرچم دموکراسی را در دست دارد و مسئول بخش زیادی از افزایش جمعیت کنونی جهان است. سرمایه داری در طی قرون اخیر فقط به افزایش مصرف کشور های زیر سلطه می اندیشیده است و متوجه انبوه مشکلات و فقر و آلودگی محیطی ناشی از آن نبوده است و حال باید بهایی بسیار سنگین را از جمله تروریسم، آلودگی های وسیع زیست محیطی و اتمام منابع طبیعی کره زمین بپردازد.

محدود کردن باروری

بر اساس تحقیقات به عمل آمده، محدود کردن باروری بهترین راه کند کردن رشد جمعیت شناخته شده است. در تلاش جهت محدودیت باروری، دو جنبه اساسی حائز اهمیت است.

 - ایجاد «علاقه»

 - ایجاد « توان»

در اغلب موارد سیاست های ملی کشور ها معطوف به استفاده از جنبه دوم است ولی جای آن دارد که بطور جدی به افزایش علاقه افراد نیز جهت محدود کردن خانواده پرداخته شود.

سیاست های مخالف باروری می تواند مستقیم یا غیر مستقیم، کوتاه مدت یا دراز مدت باشد. سیاست های مستقیم شامل:

خدمات پیشگیری و جلوگیری از باروری، قانونی کردن سقط جنین و افزایش سن ازدواج است.

سیاست های غیر مستقیم شامل:

ایجاد انگیزه های کنترل رشد جمعیت، ایجاد ضد انگیزه های بچه دار شدن، بهبود موقعیت زنان بویژه موقعیت اجتماعی آنان، توسعه اجتماعی و اقتصادی، خدمات مربوط به تغذیه و بهداشت، تأمین اجتماعی و آموزش جمعیت و تبلیغات را نام برد.

یکی از مؤثر ترین روش ها عقیم سازی است که در بسیاری از کشورها صورت گرفته است. در هند از سال 1970 مسئله عقیم سازی به شکل تشویق و ترغیب « انگیزه اقتصادی» مطرح بوده و اجرا شده است. در چین نیز این مسئله اجباری است. بطور کلی ترغیب انگیزه های مخالف باروری به عنوان معیارهای ارزشمندی در ارتباط با کنترل جمعیت شناخته شده اند. در این راستا تعیین جایزه برای عقیم سازی، نوعی تشویق اقتصادی بسیار مؤثر بحساب می آید و مورد استقبال شدید اقشار محروم قرار می گیرد. در این روش دولت فرض را بر این می گذارد که در صد ناچیزی از حجم عظیم سوبسیدهایی را که باید به جهت تولد نابهنگام یک کودک تا سن پیری او، اعم از شیر خشک و واکسیناسیون و خدمات بهداشتی و آموزشی و پرورشی از ابتدایی تا عالی و مسکن، کار، ازدواج، خوراک، پوشاک، فضای سبز، تفریحات سالم، و غیره بدهد، قبل از تولد به پدرو یا مادر او اهدا کند!! و بدینوسیله سود سرشاری را نصیب خود و خانواده مزبور و جامعه نماید. میزان این جایزه باید بر اساس پارامترهایی نظیر تورم، میزان استقبال، تعداد فرزندان، سن متقاضی، روش پرداخت و امثال اینها تعیین شود.

استفاده از آخرین دستاوردهای علم پزشکی در جلوگیری از آبستنی و ساخت و گسترش صنایع تولید وسایل جلوگیری برای ارزان شدن و توزیع رایگان آنها، بسیج مدد کاران

آموزش دیده جهت مراجعه به نقاط محروم روستاها و شهرها، ایجاد مراکز بهداشت کافی در اقصی نقاط کشور طبق استانداردهای بین المللی، از اهم اقدامات لازم بشمار می آیند.

ضد انگیزه ها سیاست های تنبیهی هستند. اعمال محدودیت در استفاده از سوبسیدهای دولتی در امر مسکن و کالاهای جیره بندی، تهدیدهای شغلی و بستن مالیات از این جمله اند. در این مورد حتی  کینگزلی دیویس، جامعه شناس آمریکایی معتقد است که می توان کسانی را که بیش از چهار فرزند دارند را به عنوان مجرم  به زندان محکوم کرد!!

نقش آموزش و رسانه های همگانی

جهت بوجود آوردن هرگونه تغییر ارادی در وضعیت جمعیت، باید روی بعد روانی آن نیز کار کرد و طرز تفکر سنتی مردم نسبت به کنترل جمعیت را عوض کرد و زمینه سازی لازم روانی را فراهم آورد. مردم باید بدانند که کنترل جمعیت و تنظیم خانواده برای آنان چه سود و ثمری در بر دارد و چگونه زندگی فردی آنان را تحت تأثیر قرار می دهد. آنان باید در مورد تکنیک های جدید تنظیم خانواده به خوبی توجیه شوند. در این ارتباط، وسایل ارتباط جمعی بویژه رادیو و تلویزیون نقش بسیار مؤثری را دارا هستند. تبلیغات می تواند در ترغیب افراد بسیار مفید باشد و به اشکال مختلف انجام پذیرد. فرضاً در برخی کشورهای پر جمعیت میزان آمار دقیق جمعیت هر دقیقه توسط ساعت های تعبیه شده در میادین اصلی شهرها اعلام می شود. این شیوه، روش هشداردهندۀ خوبی برای دادن آگاهی به مردم است. برای مثال در اقدامی مشابه می توان آمار جمعیت را همچون اطلاعات هواشناسی بطور مداوم از طریق رسانه های گروهی اعلام کرد تا هشدارهای افزایش جمعیت همواره در جلو دیدگان مردم و مسئولان قرار داشته باشد(برود از دل هرآنچه که از دیده برفت) مردم باید بدانند که همان دقیقه که فردی متولد می شود، جامعه باید چه امکانات عظیمی را برای او فراهم کند.

تعلیمات و آموزش های جمعیتی در مدرسه و سایر مؤسسات آموزشی حتی در خارج از مدرسه، دانش آموزان و والدین آنها را نسبت به خطرات افزونی جمعیت برای خود آنها و جامعه آگاه می سازد. این تعلیمات دارای اهمیتی بسزا در امر کنترل جمعیت می باشند.

تقویت نهادهای تحقیقاتی

برای پیاده کردن هرگونه سیاست جمعیتی، در گام نخست باید به بررسی انگیزه ها و رفتارهای جمعیتی پرداخت. شناخت جمعیتی کشور و ارزیابی میزان ها و دگرگونی های آینده، از اهم وظایف است. تقویت و گسترش هرچه بیشتر سازمانها و مراکزی که بنوعی با مطالعات و برنامه ریزی های جمعیتی سر و کار دارند، مانند مرکز آمار ایران، مرکز جمعیت و تنظیم خانواده وزارت بهداشت، اداره کل بررسی های آماری و نفوس سازمان ثبت احوال کشور و مراکز جمعیت شناسی در دانشگاه های کشور و مانند آنها و ترغیب کارشناسان و محققان، برای تجزیه و تحلیل اطلاعات جمعیتی و انجام برنامه ریزی های صحیح از جمله اقدامات لازم است. بهبود سیستم ثبت احوال و بهره گیری از آخرین ابزارها و روش های کامپیوتری می تواند آمارهای جمعیتی را به روز کرده و همواره جدیدترین اطلاعات و تحلیل ها را در اختیار برنامه ریزان و کارشناسان جامعه قرار دهد.

تأمین اجتماعی و بهبودی وضع اجتماعی زنان و کاهش نرخ بی سوادی

یکی از عوامل عمده موالید زیاد بویژه در کشورهای رو به توسعه آرزوی داشتن فرزند بیشتر(ترجیحاً پسر) جهت تأمین آینده است. تأمین اجتماعی در مقابل بیماری، بیکاری، سالمندی و فوت میزان موالید را کاهش می دهد لذا تأمین اجتماعی را می توان جزو سیاست های غیرمستقیم طولانی مدت کنترل جمعیت بشمار آورد.

بهبود وضعیت زنان نیز از نظر بالا بردن سطح آموزش و موقعیت های اجتماعی و اقتصادی آنها به افت میزان باروری می انجامد. مشارکت زنان در عرصه اجتماع زمینه تنظیم خانواده را مساعد می کند و بالعکس تنظیم خانواده نیز باعث می شود تا زنان جامعه از پتانسیل های نهفته خود بهتر و بیشتر بهره برداری کنند و کیفیت پرورش فرزندان خود را بالا ببرند. به عبارت دیگر این امر باعث گسترش استعدادهای آنان، بهبود وضعیت سلامتی و فعالیت بیشتر آنها در جامعه می شود.

و در آخر آموزش و پرورش و افزایش نرخ باسوادان جامعه بویژه دختران تأثیر بسزایی در کنترل نرخ باروری دارد و جزو سیاست های غیرمستقیم طولانی مدت قلمداد می شود.

تشکیل وزارت جمعیت

مبارزه با افزایش جمعیت، کاری مقطعی و کوتاه مدت نیست و زمان بسیار و پشتکار زیادی را طلب می کند تا نتایج بسیار مفید آن ببار بنشیند. به فراموشی سپردن آن تمدن ها را به خطر انداخته و کشورها را به « دام جمعیتی» گرفتار می آورد و بدنبال آن قحطی ها، نابودی محیط زیست، تنش های بین المللی، شیوع مواد مخدر و جنایت و انحرافات اجتماعی را در پی دارد. اهمیت این امر بدان حد است که بر فرض مثال، احداث و راه اندازی یک کارگاه کوچک تولید وسایل جلوگیری می تواند از احداث یک کارخانۀ ذوب آهن مهمتر باشد! من تعجب می کنم که چرا با توجه به خطرات مهلک افزایش جمعیت، چرا دولتها وزارتی را بنام وزارت جمعیت در دولت خود ایجاد نمی کنند؟ آیا هیچ مسئله و مشکلی از این مهمتر هست؟  باید بخاطر داشت که اولین اشتباه در مورد جمعیت شاید آخرین اشتباه ما باشد.

سرچشمه شاید گرفتن به بیل

چو پر شد نشاید گذشتن به پیل!

 

چراغ قرمز جمعیت، چراغ سبز توسعه

 کنترل جمعیت امر خطیری است که دولتها نمی توانند مسئولیت آن را بر عهده افراد بگذارند. شاید لازم باشد با توجه به وضعیت اسفناک کره زمین و گرم شدن و آلوده گی آن، در آینده یک عمل جراحی دردناک! بر روی جمعیت آن صورت گرفته و راه های جبری و خشن کنترل جمعیت نیز مورد بررسی قرار گیرند. برای نمونه چندی پیش در خبرها آمده بود که دانشمندان توانسته اند با دستکاری ژنتیکی نوعی ویروس سرما خوردگی، سلول های دفاعی  بدن زن ها را نسبت به کروموزوم های جنسی بدن مرد فعال کنند یعنی گلبول های سفید بدن زن، کروموزوم های نر موجود در رحم را بعنوان میکروب شناسایی کرده و آنرا از بین می برند! نتیجه اینکه تا زمانی که این ویروس سرماخوردگی در جامعه وجود دارد هیچ زنی قادر به بارداری نخواهد بود! می توانید زمانی را تصور کنید که دولتها مجبور باشند با هواپیما این ویروس های دستکاری شده را بر روی مناطق مسکونی بپاشند! این کار از نظر اخلاقی چندان هم بیراه نیست، حداقل این است که بهتر از زنده زنده خورده شدن انسان ها توسط یکدیگر است!  

افزایش جمعیت ریشه بسیاری از فقر ها و فساد های بشری است. از دری که فقر وارد می شود اخلاق از در دیگر خارج می شود. افزایش جمعیت جهان باعث افزایش تنازع بقا در بین انسان ها می شود و تنازع بقا تقویت کننده حیوانیت است. به بیان دیگر, کمیت بشر از کیفیت بشر می کاهد. پس جلوگیری از افزایش جمعیت جهان کاری نیک و بسیار اساسی است. اگر بشر بتواند جمعیت خود را کنترل کند تکنولوژی می تواند یک رفاه نسبی را برای همه مردم کره زمین به ارمغان بیاورد. افراد نیکوکار نیز می توانند کمک های خود را معطوف به این امر خطیر کنند که مطمئنا این کار یکی از بهترین کارها جهت سرمایه گذاری معنوی خواهد بود.

 مبارزه با جمعیت یک عزم جهانی را میطلبد و شایسته است با توجه به نقش ارزنده مطبوعات و رسانه های گروهی در آگاهی بخشیدن جامعه و با یاری و مساعدت آنان، زمینه برای یک حرکت گسترده اجتماعی تا حصول به اهداف متعالی آماده گردد.             

        

 

    سیامک زینلی

KAHKASHANERFAN@YAHOO.CA

متعلق به kahkashanerfan می باشد

 

 

 
  لینک

 

ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ

سیامک زینلی




نویسندگان وبلاگ
سیامک زینلی





آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0